{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر محرم

شعر محرم
شناخت چشم تر عمه این حوالی را

شناخت تک تک این قوم لا ابالی را

چقدر خون جگر خورد مرتضی شب ها

ز یادشان ببرد سفره های خالی را

هنوز عمه برایم به گریه می گوید

حکایت تو و آن فصل خشکسالی را

نمی شود که دگر سمت معجرش نروی؟

به باد گفته ام این جمله ی سوالی را

عطش به جای خودش، کعب نی به جای خودش

شکسته سنگ ملامت دل سفالی را

دلم برای رباب حزینه می سوزد

گرفته در بغلش کودک خیالی را

شبیه مادرتان زخمی ام، زمین گیرم

بگو چه چاره نمایم شکسته بالی را؟

علی اکبر لطیفیان

#یا_مهدی_ادرکنی
دیدگاه ها (۲)

وزیرِ بی فرهنگ !کلاه فرهنگی ات را بردار، بگذار مردم ببینند و...

به کوری چشم کسایی که وحدت شیعه سنی رو نمیتونن ببینن

چی بگم؟هضم مطلب با خودتون!

مزاحی با دکتر احمدی نژاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط