{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام
آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام
خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام
ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!
دیدگاه ها (۱)

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران...

این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه‌های با تو نشستن سر...

کاش می‌دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وق...

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن با داغ‌های تازه، دلم را مجاب ک...

لبخند زدن فقط بالا رفتن گوشه‌های لب نیست؛ یک اتفاق عمیق درون...

پارت ۵ویو این سوک:باورم نمیشه اون یونگی بود چجوری ادرس خونمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط