{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب

هر شب
با وساطت یک قرص سفید
چمدان چشم هایم را می بندم و
به سمت خواب های تو راه می افتم!

به سمت دست هایت...
که خواب رفته اند،

وَ چشم هایت
که خواب مانده اند از دیدنم
به رؤیای تو که پا می گذارم
زیر پایم
خالی می شود!

می دانم صبح نشده
بلند می شوم،

با چمدانی پر از گریه
به خانه ی تنهایی ام باز می گردم...


#درد های شبانه
دیدگاه ها (۳)

#مهم نیستکه قفلها دست کیستمهم اینستکه کلیدها دست خداستدر این...

چه زود فراموش می کنیم خالق رازمانیکه گره ایی از کارمان باز م...

لبِ پنجــره میزِ صبحانه ی تک نفره ی من است ؛هر صبحبا تکّـه ا...

هرکسی لایق آن نیست که یارم باشد گرچه چندیست که احساس غریبی د...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

ساعت از نیمه‌شب گذشته و دنیا بالاخره ساکت شده است. فقط من هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط