{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام من تمام شد

تمام من تمام شد
در شبی تاریک که حتی ماه هم نای نفس کشیدن نداشت،
و بهاری که از فرط خستگی کف بزرگراه پهن شده بود،
لاش خوری گل های سرم را بو میکشد،
آخرش هم این قصه ی ناتمام را دزدیدند
چقدر بوی مرده از کفش های پابرهنه ی حیاط همسایه به مشام میرسد؛
ذهنی تهی از پیچ گوشتی ها،رویای ساختن هواپیمایی را در سر می پروراند
و جهان شده یک کلاف کاموای درهم پیچیده، با یک عالم گره،یک عالم آدم...

"متن نوشته ی خودمه ممنون میشم اشکالاتش رو بهم بگید"
دیدگاه ها (۱۷)

شکوفه های درخت سیب :)در سفر D-:

چشمهای توخورشیدی استبر شاخه های تکیده شب...روز با نگاه تو آغ...

This sacred celebrationfrom our old religionsRevise our old ...

عجیب است...مردم به هم دروغ میفروشند برای نان شبهمان مردمی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط