{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلباخته

دلباخته
پارت 8
ویو جونگکوک
میدونستم یکمی ناراحته پس گفتم

جونگکوک: میگم..ات

ات: جونم؟؟

جونگکوک: میای بریم عمارت جیمین

ات: جدی جدی میخایم بریم اونجا ؟( تعجب)

جونگکوک: اوهوم

ات: و...منو هم با خودت میبری؟

جونگکوک: آره دیگه

ات: مرسییی( خر ذوق)

جونگکوک: خواهش...بدو برو آماده شو ( بلخند)

ات: ولی من که لباسی ندارم

جونگکوک: عههه...پس اول بریم خرید نظرت چیه؟

ات: حقیقتش باورم نمیشه...چطور انقدر مهربون شدی( ذوق و خنده)

جونگکوک: یاااا نخند...گفتم که من مهربون بودم

ات:🗿😑

جونگکوک: چیه؟

ات: حیح.. هیچی برم آماده شم تا نظرت عوض نشده

ویو جونگکوک
ات رفت تا آماده بشه منم رفتم و یه هودی مشکی پوشیدم و منتظرش موندم تا بیاد

( خلاصه که رفتن خریداشونو کردن و رفتن عمارت جیمین، ات و جیمین کمی با هم صحبت کردن و باهم صمیمی شودن)

جیمین: ات...میشه صدات کنم خواهری؟ اخه همیشه دلم میخواست یه خواهر مثله تو داشته باشم

ات: معلومه که میشه( لبخند)

( که یهو مین یونگی آمد)

یونگی: اووو...میبینم همه جمع شدن( بم)

همه: سلام

یونگی: نمیخاین خودتونو معرفی کنین( اخم و بم)

ات: سلام من اتم

یونا: سلام منم یونام

یونگی: هومم خوشبختم منم مین یونگیم

یونا:( دسته اتو گرفت)
یونا: اتتت..بیا اتاقمو بهت نشون بدم

ویو آدمین
یونا اتو میبره تو اتاقش

ات: خب چته؟؟؟

یونا: واااا..میخام اتاقمو بهت نشون بدم😑
ات: ببین گاو من تو رو بیشتر از خودم میشناسم میدونم میخای یه چیزی بگی پس بگو؟

یونا: خب منو جیمین قراره ازدواج کنیم

ات: هوممم خوشبحالتون..عروسیتونم مبارک

یونا: مرسی

ویو شوگا، جیمین و جونگکوک

شوگا: میگم جئون

جونگکوک: هوممم

شوگا: جئون تو واقعا عاشق اون شدی

جونگکوک: اوهوم

جیمین و شوگا: واووو بلخره تو عاشق شدی

۲ ساعت بعد

ویو ات
جونگکوک صدام کرد رفتم پیشش که گفت
دیدگاه ها (۴)

چرا؟:)))

..:))

پروفایلم عوض شده

برسه به دسته هیترا😂

تیزر دوم فیکه جدید ⛓️🫀یه معرفی بکنم 🎀اسم فیک: دلباختهمین یون...

دلباخته...پارت 4ویو اتکه یهو دیدم یونا داره میاد و اون آقایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط