(دوست داشتنی) پارت 45

(دوست داشتنی) پارت 45
تهیونگ: چی سوبین میخواد
بیاد اینجا
+: آره برادرته
تهیونگ: اون برادر من
نیست تو که ازش متنفر
بودی
+: درسته از من نیست
ولی دوسش دارم دختره
خوب(مگه دبستانیه😂)
سوبین میشناسی
ا.ت: چی آره تهیونگ
عکس رو نشون داده بهم
+: راستی اسمت چیه
ا.ت:ا.ت هستم
+: واو ا.ت چه اسم قشنگی
من همیشه دوست داشتم
دختر داشتم اسمش رو بزاشتم
ا.ت
ا.ت: واقعا
+: آره حتی یکی از خدمتکارامون
اسم بچهشو گذاشت ا.ت مرد یادته
√: آره خانواده یانگ
میگی دیگه
+: ا.ت پنج سال از تهیونگ
کوچک تر بود خیلی باهم
بازی میکردن حالا یه چیز
هم تعریف کنم تهیونگ
دفترچه خاطرات بچگیش
دارم اینا همراهمه بیا بگیر
درباره این دختره ا.ت چی
نوشته
تهیونگ: مامان تو اینو از
کجا پیدا کردی ا.ت بده
من
ا.ت: تا نخوندم نمیدم
تهیونگ: الان میدی همین
الان بده من
داشتیم باهام دعوا میکردیم
که تهیونگ افتاد منم افتادم
روش
تهیونگ: همونجا بهم یه
لبخند شیطونی زد
سریع بلند شدم
ا.ت: مامان جون ببخشید
+: خواهش میکنم
ا.ت جون ولی یه چیز
از دست تهیونگ
ناراحت نشیا بچه بوده
نوشته اون ا.ت هم که
معلوم نیست زنده
باشه مرده باشه
تهیونگ: مامان اینجوری
نگو
√: نکنه تو هنوز چشمت
باهاشه
تهیونگ: بابا من خودم
ا.ت خودمو دارم
ا.ت: خب من برم
تو اتاقم سریع برمیگردم

#تهیونگ
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو سو پارت اخر

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط