{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یڪ بغل خستگی بہ ساحلت آمدم.

با یڪ بغل خستگی بہ ساحلت آمدم.
با پریشانحالیِ موج ،
با تن خستہ ی قایقی شڪستہ.

برزخ دنیاست نگاهت انگار،
ڪہ زخم می زند عمر مرا.
اصلا چرا راه دور برویم

از ڪمای نداشتنت
پناه آوردم بہ مرگزدگی حضورت؛ به فقدانِ عشق،
بہ قافیہ باختن شعر،
بہ خواستنُ خواستنُ خواستنت
دیدگاه ها (۱)

من خیلی خلاصه میخوام به قدر فهم خودم موضوع وحدت رو و حدودش ...

🍒🌱 "درخت، مسیر باد را نمی‌داند، اما با او می‌رقصد؛ و این یعن...

همینطوری عوض شدم 🫴🏻😏.______🦋______اینجا کلی پست های زیبا و ن...

قهرمان واقعی

«میدونم که قلبت یه ذره هوای یه چیز خاص کرده...اینجاییم که وا...

دلتون شاد لبتون خندون شب بر همگی خوش

ویسگون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط