پارت طنازمن آمادم باصدای من گوشیشو تو جیبش گذاشت و گف

پارت ۷)طناز_من آمادم🙂 باصدای من گوشیشو تو جیبش گذاشت و گفت :بریم.یه چیزی ذهن من و درگیر کرده که اسم این بشر چیه.منم عین جوجه پشت سرش راه افتادم 🐤 اولالا ماشینو😍 😍 ماشینش از پهنا تو حلقم یه پورشه پانامرا نوک مدادی بود من عشق ماشینم و اکثر ماشینارو میشناسم سوار شدم یک ربع گذشت و نه من حرفی زدم نه اون😶 که گوشیش زنگید چون پشت فرمون بود و بچمم خیلی مقید هستش گوشی رو گذاشت رو اسپیکر:رامیار_جانم مامان جان☺ ؟مامانش_رامیار مادر کجایی کاری که نکردی؟رامیار_تو راهم میام میگم بهتون'مامانش_باشه پسرم مراقب خودت باش خدا پشت و پناهت مادر .رامیار_چشم مادر خداحافظ.پس اسمش رامیاره عجب اسم باکلاسی داره 😆 با سوال بی ربط رامیار جون از فکر دویدم بیرون.رامیار_اسمت چیه؟طناز_برا چی میپرسین؟رامیار_حالا که پرسیدم میخوای نگو!!با بی خیالی شونمو بالا انداختم.طناز_باشه نمیگم.رامیار_خیلی بچه ای.طناز_با پرویی گفتم:بچه بودن که بد نیست خیلیا آرزو دارن بچه باشن .رامیار_ من دوست ندارم😑 با بیخیالی یه نگاه بهش کردم.که دیدم تو فکر فرو رفته و کم مونده با یه تریلی تصادف کنیم😐 این صحنه رو که دیدم یه جیغ فرا تر از فرا بنفش کشیدم که یدفعه به خودش اومد و مسیرشو تعغییر داد و زد رو ترمز.جیغ لاستیک و بعدپرت شدنم سمت داشبرد و دستم که سپر سرم کردم.یه چند ثانیه که هیچ صدایی نیومد سرمو بلند کردم با چیزی که دیدم ....
دیدگاه ها (۳)

دوستان رمانم خوبه ادامش بدم؟

😛 😛 😛 😛 😛 😛

چه لاک خوشرنگی😍 😍

من مورفین کیم؟☺ ☺

رمان فیک پارت 3فقط قبلش بگم بچه ها من رمان تهیونگ و جیسو رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط