بازی درخون
بازی درخون 🍷🗡
پارت نانزده🍷🗡
هوفی کشیدم
این چرا از من حساب نمیبرد
از کسی که عالم و آدم ازش میترسن و وحشت دارن!
+راه بیوفت
خشن گفتم
رفت داخل آسانسور
بغض کرده بود و چشمای وحشیش اشکی شده بود
سرشو پایین انداخت
تا من بغضشو نبینم
پوزخند زدم
عاشق این غرورش بودم
زیر لب گفتم
+دختر کوچولوی بـد
باید خشن رفتار کمک، انگار بین اون و بقیه فرقی نیست تا فکر فرار از سرش بزنه بیرون
ولی نباید کارمو بگم
شاید بهترین!
شاید که نه
حتما میترسه
+گربه نکن
دستوری بود!
سریع محکم پلک زد و صورتش و آورد بالا و گفت
+من که گریه نمیکنم
نیشخند زدم
_از صدات معلومه!
پارت نانزده🍷🗡
هوفی کشیدم
این چرا از من حساب نمیبرد
از کسی که عالم و آدم ازش میترسن و وحشت دارن!
+راه بیوفت
خشن گفتم
رفت داخل آسانسور
بغض کرده بود و چشمای وحشیش اشکی شده بود
سرشو پایین انداخت
تا من بغضشو نبینم
پوزخند زدم
عاشق این غرورش بودم
زیر لب گفتم
+دختر کوچولوی بـد
باید خشن رفتار کمک، انگار بین اون و بقیه فرقی نیست تا فکر فرار از سرش بزنه بیرون
ولی نباید کارمو بگم
شاید بهترین!
شاید که نه
حتما میترسه
+گربه نکن
دستوری بود!
سریع محکم پلک زد و صورتش و آورد بالا و گفت
+من که گریه نمیکنم
نیشخند زدم
_از صدات معلومه!
- ۳.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط