تا پام رو گذاشتم داخل همه نگاها برگشت روی من
تا پام رو گذاشتم داخل همه نگاها برگشت روی من
- سلام
بابا سری تکون داد وگفت : بیا بشین محمد کارت دارم
بی حوصله نشستم
- می دونی دوشب دیگه عروسیته
- می دونم
- دلیل اینه از زیر بار مسعولیتهات شونه خالی می کنی چیه ؟
- من که گفتم چرا ...راضی نیستم ...ازدواج زوری
بابا اخم کرد وگفت : محمد داری منو عصبی می کنی یه دونه بچه برادر دارم برادرم سپردش به ما می خواست خیالش راحت باشه دخترش تو رفاه وآرامش
- من چی بابا
- می دونی که وارث همه چیز منی تو زندگیم ازت چیزی نخواستم فقط همین یه مورد عموت رو که می شناسی .
- بله
- پس لج نکن تو چه بخوای چه نخوای باید این کارو بکنی
- چشم
بلند شدم گفت : حتا امروز نرفتی حلقه بگیری
- مامان گرفته
بابا عصبانی شد باز جنگ ودعوا سرم داشت می ترکید حوصله حرفهای تکراریشو نداشتم رفتم تو اتاقم لباسهام در آوردم وخودمو انداختم رو تخت
- ببین بخاطر توه که دارم بدبخت میشم شراره .بدبختم کردی محمد رو سنگ کردی باید مثله من بشی
- سلام
بابا سری تکون داد وگفت : بیا بشین محمد کارت دارم
بی حوصله نشستم
- می دونی دوشب دیگه عروسیته
- می دونم
- دلیل اینه از زیر بار مسعولیتهات شونه خالی می کنی چیه ؟
- من که گفتم چرا ...راضی نیستم ...ازدواج زوری
بابا اخم کرد وگفت : محمد داری منو عصبی می کنی یه دونه بچه برادر دارم برادرم سپردش به ما می خواست خیالش راحت باشه دخترش تو رفاه وآرامش
- من چی بابا
- می دونی که وارث همه چیز منی تو زندگیم ازت چیزی نخواستم فقط همین یه مورد عموت رو که می شناسی .
- بله
- پس لج نکن تو چه بخوای چه نخوای باید این کارو بکنی
- چشم
بلند شدم گفت : حتا امروز نرفتی حلقه بگیری
- مامان گرفته
بابا عصبانی شد باز جنگ ودعوا سرم داشت می ترکید حوصله حرفهای تکراریشو نداشتم رفتم تو اتاقم لباسهام در آوردم وخودمو انداختم رو تخت
- ببین بخاطر توه که دارم بدبخت میشم شراره .بدبختم کردی محمد رو سنگ کردی باید مثله من بشی
- ۳.۷k
- ۱۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط