جشن رو به خوبی و خوشی گرفتن ولی وسطای جشن مثل اینکه کاچان
جشن رو به خوبی و خوشی گرفتن ولی وسطای جشن مثل اینکه کاچان خیلی خورده بود به خاطر همین مست کرده بود و داشت با دکو حرف میزد که میگفت از زبون کاچان : دکو عاشقتمممممم دیگه هیچکس به جز تو رو دوست ندارم از زبون نویسنده : وقتی کاچان اون حرفو زد دکو سرخ شد و در همون لحظه کاچان دستش رو گذاشت روی صورت دکو و ی بوسه نرم روی لب های دکو زد همه داشتن هاج و واج نگاه میکردم تا اینکه کاچان بی هوش شد و افتاد دکو هم چون نمیتونست بلندش کنه به خاطر همین کنارش دوتا بالشت و ی پتو اورد و همونجا کنار کاچان خوابید وقتی کاچان بیدار شد دید که دکو با صورتی لبخند دار خوابیده کاچان با دیدن اون صحنه نتونست خودشو کنترل کنه و زود بغلش کرد و گفت بلند شو فرشته کوچولوی من همه از نحوه ی حرف زدن کاچان تعجب کرده بودن چون اون همیشه با عصبانیت با بقیه حرف میزد مخصوصا دکو ولی کامیناری گفت از زبون کامیناری : خب همچین دور از انتظارم نیست چون بالاخره دکو کاچان باهم ازدواج کردن
دیگه واقعا مغزم نمیکشه کمککککک 🥴🥴
پارت ۱۶
دیگه واقعا مغزم نمیکشه کمککککک 🥴🥴
پارت ۱۶
- ۲.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط