{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸
ویو اکو
با این حرف خندم گرفت ولی اون دستش رو انداخت در گردنم و گفت
آتسو: می‌دونی اون منو دوست نداره ولی چویا میگه اون منو دوست داره ولی من این فکر رو نمیکنم (بمیرم برات 😭)
با این حرفش خنده‌م به کل از بین رفت دستم رو دور کمرش سفت کردم که یهو بیوهش شد افتاد روم منم از این موقعیت استفاده کردم و شروع به بود کردنش کردم اون بوی بارون رو با دنیا عوض نمی‌کردم واقعا آرامش بخش بود و این چیزی بود که همیشه دنبالش بودم بعد یک ربع گذاشتمش روی تختش و لباسش که عرقی بود رو درآوردم و به بدنش خیره شدم خیلی زیبا بود مثل یه فرشته بود بعد فکر کردن به این ها شروع به پوشاندن لباس هایش کردم و بعد بغلش خوابیدم برای اولین بار بعد سال ها کسی رو تو بغلم گرفته بودم و بعد به خواب رفتم
پرش زمانی به صبح
بیدار شدم دیدم یه بچه ببر کوچولو تو بغلم خوابیده آروم از رو تخت بلند شدم و به دست شویی رفتم بعدش رفتم آماده شدم که به شرکت برم ولی قبل رفتن بوسه آیی روی پی‌شونی همسرم آینده ام زدم و از خونه بیرون زدم تا ساعت نهار کار کردم و بعد برای کار های عروسیه فردا تا ساعت ۳مشغول بودم ولی وقتی رفتم خونه دیدم آتسوشی داره یه آلفا رو بغل می‌کنه


🤗😂
دیدگاه ها (۷)

پارت ۹ویو آتسو تا ساعت ۱ خواب بودم و از گشنگی بیدار شدم دیدم...

عکس پس زمینه برای عکسایی که آبی دوست دارن

پارت ۷ ویو اکو از خونه زدیم بیرون که منو هل داد و گفت دازای:...

عرررررر

سرنوشت

ستاره دنباله دار پارت:۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط