P³

P³


صبح، جیمین با صدای یونگی از خواب پرید.

ـ هی، بچه!

جیمین هول شد و سریع نشست. ـ ب... بله؟

یونگی به لیوان شکسته روی زمین اشاره کرد.

ـ این کار توئه؟

جیمین با ترس سرش رو تکون داد. ـ نـ... نه، ببخشید... اتفاقی...

یونگی خواست چیزی بگه که مادر جیمین وارد اتاق شد.

ـ بچه‌ها، امروز جیمین رو می‌برم خرید. یونگی، مراقبش باش.

یونگی پوزخند زد. ـ من پرستار نیستم.

مادرش لبخند زد و رفت.

چند ثانیه سکوت شد.

یونگی به جیمین نگاه کرد.

ـ فقط یه قانون داری.

ـ چـ... چی؟

ـ بدون اجازه‌ی من به وسایلم دست نزن.

جیمین سرش رو پایین انداخت.

یونگی آهی کشید.

ـ و صبحونه‌ات رو بخور. رنگت مثل گچه.

جیمین با تعجب نگاهش کرد.

یونگی سریع پشتش رو کرد.

ـ نگام نکن
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت چــهار 𓆪 🖤🥀ات با تعجب به مرد خیره ش...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

پارت دهم

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط