بعضی آشنایان غریبه اند نگاهت را نیازت را خواسته هایت را ن
بعضی آشنایان غریبه اند نگاهت را نیازت را خواسته هایت را نمی بینند صدای خورد شدنت را زیر بار هزاران بار نمی شنوند
فقط هستند زیرا نسبتی با تودارند خونی فامیلی
هستند چون باید باشند تا روزگار را بگذرانی
دراین میانه تنهایی و بی کسی گاهی خورشیدی طلوع میکند می آید تا روزگارت را گرم کند روشن کند
روح بخشد به زندگیت
غریبه ای که آشناست می آید دستت را میگیرد دردت را حس میکند و تمام ناگفته هایت را ازقلبت بیرون می کشد برایت دوبال میشود
تا با آرامش پرواز کنی کوهی می شود برایت تا به آن تکیه کنی گاهی غریبه ای چه آشنا می شود برایت
فقط هستند زیرا نسبتی با تودارند خونی فامیلی
هستند چون باید باشند تا روزگار را بگذرانی
دراین میانه تنهایی و بی کسی گاهی خورشیدی طلوع میکند می آید تا روزگارت را گرم کند روشن کند
روح بخشد به زندگیت
غریبه ای که آشناست می آید دستت را میگیرد دردت را حس میکند و تمام ناگفته هایت را ازقلبت بیرون می کشد برایت دوبال میشود
تا با آرامش پرواز کنی کوهی می شود برایت تا به آن تکیه کنی گاهی غریبه ای چه آشنا می شود برایت
- ۹۷۸
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط