در لا به لای خاطرات خاک خورده ذهنم در به در کودکی هایم شد
در لا به لای خاطرات خاک خورده ذهنم در به در کودکی هایم شده ام...
در صفحه های تقویم ذهنم،سالگردها،رفتن ها،امدن ها و تجدید شدنشان در حال عبور و مرورند...
دلتنگتر از همیشه نگران از گردش بی وقفه عقربه ها...
در حسرت گذر هر ثانیه...کابوس بزرگ و بزرگتر شدن...
یادش بخیر!
ان روزها کودک بودم و خوبی ها به وسعت دلم بزرگ
و بدی ها به قدر وجودم کوچک بودند!!
اما امروز...
در درونی ترین لایه های کودکانه ام در میان احساساتم گم شده ام
ان روزها...
وقتیکه گم میشدم،بزرگ تر ها نگران به جستجویم می امدند
اما...
این روزها...
بی صدا در میان بزرگتر ها گم شده ام..
درمیان خودخواهی هایشان انچنان گم شده ام که تصور میکنم بزرگ شده ام!!!
اما...
ان ها مرا بین خودشان نمی یابند!!
چه غریبانه بساط کودکی را بستیم و بزرگ نشده در زمان جا ماندیم!!!
صدای کودکی هایم در حیات سوت و کور خانه قدیمی ذهنم انقدررر می پیچد تا محو میشود...
گویی شور و نشاط و شرارت های کودکانه ان روزهایم طعمه قصه ای شد
به نام "زندگی"...!!!
امروز...
همه بزرگ شدیم،همه ما کودکان ان روزهاییم...
باور کن از بزرگتر شدن میترسم!!!
میترسم بیشتر از این بزرگ شوم!!!
مثل تو...مثل او...
ترس و هراس دارم از اینکه ته مانده ی صداقت های کودکانه ام را از دست بدهم!!
من ...
میترسم از دنیای بزرگتر ها...
***دلارام***
1392/9/6
در صفحه های تقویم ذهنم،سالگردها،رفتن ها،امدن ها و تجدید شدنشان در حال عبور و مرورند...
دلتنگتر از همیشه نگران از گردش بی وقفه عقربه ها...
در حسرت گذر هر ثانیه...کابوس بزرگ و بزرگتر شدن...
یادش بخیر!
ان روزها کودک بودم و خوبی ها به وسعت دلم بزرگ
و بدی ها به قدر وجودم کوچک بودند!!
اما امروز...
در درونی ترین لایه های کودکانه ام در میان احساساتم گم شده ام
ان روزها...
وقتیکه گم میشدم،بزرگ تر ها نگران به جستجویم می امدند
اما...
این روزها...
بی صدا در میان بزرگتر ها گم شده ام..
درمیان خودخواهی هایشان انچنان گم شده ام که تصور میکنم بزرگ شده ام!!!
اما...
ان ها مرا بین خودشان نمی یابند!!
چه غریبانه بساط کودکی را بستیم و بزرگ نشده در زمان جا ماندیم!!!
صدای کودکی هایم در حیات سوت و کور خانه قدیمی ذهنم انقدررر می پیچد تا محو میشود...
گویی شور و نشاط و شرارت های کودکانه ان روزهایم طعمه قصه ای شد
به نام "زندگی"...!!!
امروز...
همه بزرگ شدیم،همه ما کودکان ان روزهاییم...
باور کن از بزرگتر شدن میترسم!!!
میترسم بیشتر از این بزرگ شوم!!!
مثل تو...مثل او...
ترس و هراس دارم از اینکه ته مانده ی صداقت های کودکانه ام را از دست بدهم!!
من ...
میترسم از دنیای بزرگتر ها...
***دلارام***
1392/9/6
- ۴.۹k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط