{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزومان کربلا بود و نجف

آرزومان کربلا بود و نجف
جان و سر دادیم در راه هدف
چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت
رنگ و بوی بیرق عباس داشت
یاد شبهایی که ما بودیم و مین
جستجوی مرگ در زیر زمین
همدم شبهایمان سجاده بود
حمله کردن خط شکستن ساده بود
حسرت رفتن در این دل مانده است
دست و پایم سخت در گل مانده است
عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
زیر بار غصه ها وا مانده ایم
دیدگاه ها (۱)

در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختندهر چه فریادش، جوابش را نمی...

خوابم نمی برد که دست تو بالشم نیستبابا یتیم یعنی دست نوازش...

آسیابت یک طرف افتاده ،بستر یک طرف چادر تو یک طرف افتاده معجر...

کارم ازعشق توشد دربه دریشب من باروضه میشه سپریروزمحشرقاطی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط