سلام خدمت دوستان سیاست
سلام خدمت دوستان سیاست
علی الخصوص کسانی که از رفتار صورت گرفته با خانم ...... در شهر کاشان مخالف هستن و از صبح تا حالا سرخوش از این اتفاق هستن و بر کوس پیروزی مینوازن لازمه در اینجا قسمتی از وحشی گری های جلبک های سبز و هم فکران تون رو در قبیل علیرضا افتخاری براتون بزارم
هر چند که همین مقدار رو هم از پروفایل های خودتون برداشتم که از گذاشتن این متن که نشان دهنده وحشی گری تان هست احساس افتخار می کنید
روایت علیرضا افتخاری از برخوردهای وحشیانه حیوانات سبز با او بخاطر روبوسی! با احمدینژاد؛
«طناب خریده بودم که خودکشی کنم، فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت بابا نکن»
- یادم هست که نوشتهای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمبگذاری خواهد شد و هرچه سریعتر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدیدها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم.
- دوستان من دیگر من را مهمانیهای خودشان هم دعوت نمیکردند و میترسیدند بلایی سر بچههایشان بیاید.
- فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. میگفت به من توهین میکنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایتبرد عکس من را میکشیدند و دشنامهای زشتی مینوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد.
- وی او ای (VOA) و برنامه پارازیت بیش از 20 بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناکتر کرد.
- مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند.
- جمله بعدیام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانوادهام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت: «بابا نکن». گفتم نمیتوانم و واقعا تاب این همه توهین و تهدید را ندارم... ولی بعد فرزند بیمارم باعث شد از این تصمیم صرفنظر کنم
علی الخصوص کسانی که از رفتار صورت گرفته با خانم ...... در شهر کاشان مخالف هستن و از صبح تا حالا سرخوش از این اتفاق هستن و بر کوس پیروزی مینوازن لازمه در اینجا قسمتی از وحشی گری های جلبک های سبز و هم فکران تون رو در قبیل علیرضا افتخاری براتون بزارم
هر چند که همین مقدار رو هم از پروفایل های خودتون برداشتم که از گذاشتن این متن که نشان دهنده وحشی گری تان هست احساس افتخار می کنید
روایت علیرضا افتخاری از برخوردهای وحشیانه حیوانات سبز با او بخاطر روبوسی! با احمدینژاد؛
«طناب خریده بودم که خودکشی کنم، فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت بابا نکن»
- یادم هست که نوشتهای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمبگذاری خواهد شد و هرچه سریعتر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدیدها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم.
- دوستان من دیگر من را مهمانیهای خودشان هم دعوت نمیکردند و میترسیدند بلایی سر بچههایشان بیاید.
- فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. میگفت به من توهین میکنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایتبرد عکس من را میکشیدند و دشنامهای زشتی مینوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد.
- وی او ای (VOA) و برنامه پارازیت بیش از 20 بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناکتر کرد.
- مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند.
- جمله بعدیام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانوادهام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت: «بابا نکن». گفتم نمیتوانم و واقعا تاب این همه توهین و تهدید را ندارم... ولی بعد فرزند بیمارم باعث شد از این تصمیم صرفنظر کنم
- ۳.۹k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط