Me

#Me
نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..
دیدگاه ها (۱۰)

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودنهنوز از این رو...

#عکس نوشته کار خودماز یک جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایب سر...

میدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرایط ، یه بُغض سنگین راه گلو...

بازی با روح و روان خخخخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط