نفس تنگی گرفته اند روزهایم

نفس تنگی گرفته اند روزهایم
هیچ دارویی هم انگار اثر نمی کند
بر حالشان
هرچند که داروها را من بی تجویزِ دکتر
به خوردشان می دهم
با دستِ من بمیرند بهتر است
تا به دستِ روزگار
آخر به هیچ کجایِ روزگار
بر نمی خورد
و این برایِ منی که
به حدِ کافی سردی و بی تفاوتی دیده ام
سخت که هیچ
درد است . .
راستش را اگر بگویم
گاهی عجیب نا امید می شوم
مثلِ امروز
مثلِ فردا
اصلا مثلِ تمامِ این روزهایی که
دارد می آید و
به راحتیِ رفتنِ آدمها
می رود
خدا جان تو نشنیده بگیر
گاهی جسارت می کنم و یاوه گویی می کنم
می دانی که آدم است
کاسه کوزه ها را گاهی باید
بر سرِ امید بشکند
بلکه کسی این حوالی به خودش بی آید

چقدر کار دارم
فردا باید باز هم
لبخندم را رویِ صورتم بنشانم
خودم را مرتب کنم
و به اهالیِ این روزها
بگویم
لبخند بزن جانم . . دنیا آنقدرها هم
بد نیست .
.
عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۲)

رها🍂 گاهی که فکر می کنم چشمانم بی اختیار پر از اشک می شودبا ...

رها🍂 نه می توانم آرام بمانمنه می توانم فریاد بزنمنه می توانم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش چهارم_نفسم بند آمده.باید ...

🖤 چند روزه که داغ از دست دادن چند نفر از عزیزانم به خاطر فشا...

عاشقانه های شبنم

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

#زندگی #شکست #تجربه #امید #رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی#متن #حرف #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط