🦢
🦢
*هیونجین به سمته ا/ت برگشت و دید که او در حال دویدن به سمت خودش است ، چشم هایش از تعجب باز تر شد و قلبش شروع به تپش کرد وقتی موهای ا/ت رو در حال رقصیدن با باد میدید ، ا/ت برگه ای به هیونجین داد و سریع به سمت ماشینه خودش رفت *
موقعیت: *هیونجین در اتاقش روی تخت دراز کشیده و هنوز برگه رو باز نکرده و به برگه با لبخند خیره شده*
هیونجین : یعنی چی نوشته توش *ک>_<صخنده*
*چشپ هاشو بست و برگه رو باز کرد و سپس چشماشو باز کرد و ناگهان ذوقش کور شد*
هیونجین : این چیه ؟.. اردک..؟! ..
*گوشیشو برداشت و عکس برگه رو برای ا/ت فرستاد و نوشت : این یعنی چی؟
ا/ت نوشت: چیزی نیست دو تا اردک دارن به هم نگاه میکنن ㅋㅋㅋ *
*هیونجین گوشیشو پرت کرد و شروع کرد به تکون تکون خوردن و ناز کردن رو تختش*
هیونجین : نومخام نومحام نمیییی خامممم
*صدای نوتیو گوشی بلند شد و هیونجین به سمت گوشی اومد که نوشته بود خبر جدید پس اگنور کرد و شروع به چرت زدن کرد ، یک ساعت بعد هیونجینو با یک تشت آب از خواب بیدار کردن رئیس کمپانی و اعضای گروه با اخم بالای سره او بودند هیونجین با تعجب بهشون نگاه کرد*
هیونجین: چه خبره؟؟!؟
سونگمین: شایعه پخش شده که با ا/ت قرار میزاری ؟ هوم ؟ نکنه واقعا-
چان: واقعا باهاش قرار میزاره مطمئنم ! روز مهمانی ازش چشم بر نمیداشت
رئیس کمپانی: *نفس عمیقی کشید و خشمش رو کنترل کرد*
هیونجین تو شرایطی نیستی که بتونی قرار بزاری تو آیدلی؟ قرار گذاشتنت مساویه با اتمامه شهرت و این یعنی نابودیع استری کیدز
*هیونجین سکوت کرد و ناگهان صدای نوتیف گوشی هیونجین اومد ، فلیکس به سمته گوشیش رفت *
فلیکس: چ؟ .. بچه ها نمیخوام بیشتر حالتونو خراب کنم .. اما..
ادامه دارد..
_____________________________________________
پارت ۴ وقتی آمار پبجمون ۳۰ شد منتشر میشه پس حتما فالومون داشته باشید حمایت فراموش نشه لالایبوس >_<
#فیک #داستان #کیپاپ #کیپاپر #سناریو #هیونجین #بنگ_چان #سونگمین #استری_کیدز
*هیونجین به سمته ا/ت برگشت و دید که او در حال دویدن به سمت خودش است ، چشم هایش از تعجب باز تر شد و قلبش شروع به تپش کرد وقتی موهای ا/ت رو در حال رقصیدن با باد میدید ، ا/ت برگه ای به هیونجین داد و سریع به سمت ماشینه خودش رفت *
موقعیت: *هیونجین در اتاقش روی تخت دراز کشیده و هنوز برگه رو باز نکرده و به برگه با لبخند خیره شده*
هیونجین : یعنی چی نوشته توش *ک>_<صخنده*
*چشپ هاشو بست و برگه رو باز کرد و سپس چشماشو باز کرد و ناگهان ذوقش کور شد*
هیونجین : این چیه ؟.. اردک..؟! ..
*گوشیشو برداشت و عکس برگه رو برای ا/ت فرستاد و نوشت : این یعنی چی؟
ا/ت نوشت: چیزی نیست دو تا اردک دارن به هم نگاه میکنن ㅋㅋㅋ *
*هیونجین گوشیشو پرت کرد و شروع کرد به تکون تکون خوردن و ناز کردن رو تختش*
هیونجین : نومخام نومحام نمیییی خامممم
*صدای نوتیو گوشی بلند شد و هیونجین به سمت گوشی اومد که نوشته بود خبر جدید پس اگنور کرد و شروع به چرت زدن کرد ، یک ساعت بعد هیونجینو با یک تشت آب از خواب بیدار کردن رئیس کمپانی و اعضای گروه با اخم بالای سره او بودند هیونجین با تعجب بهشون نگاه کرد*
هیونجین: چه خبره؟؟!؟
سونگمین: شایعه پخش شده که با ا/ت قرار میزاری ؟ هوم ؟ نکنه واقعا-
چان: واقعا باهاش قرار میزاره مطمئنم ! روز مهمانی ازش چشم بر نمیداشت
رئیس کمپانی: *نفس عمیقی کشید و خشمش رو کنترل کرد*
هیونجین تو شرایطی نیستی که بتونی قرار بزاری تو آیدلی؟ قرار گذاشتنت مساویه با اتمامه شهرت و این یعنی نابودیع استری کیدز
*هیونجین سکوت کرد و ناگهان صدای نوتیف گوشی هیونجین اومد ، فلیکس به سمته گوشیش رفت *
فلیکس: چ؟ .. بچه ها نمیخوام بیشتر حالتونو خراب کنم .. اما..
ادامه دارد..
_____________________________________________
پارت ۴ وقتی آمار پبجمون ۳۰ شد منتشر میشه پس حتما فالومون داشته باشید حمایت فراموش نشه لالایبوس >_<
#فیک #داستان #کیپاپ #کیپاپر #سناریو #هیونجین #بنگ_چان #سونگمین #استری_کیدز
- ۱.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط