{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کی فکرشو میکرد یروز سرد ترین پسر مدرسه که حتی خودش هم ممک

کی فکرشو میکرد یروز سرد ترین پسر مدرسه که حتی خودش هم ممکنه به خودش خودش شک کنه یه روز به اون دختر درخواست رابطه بده .
کل تایم کلاس ذهنش فقط مشغول همون صحنه بود باور نکردی و رویایی دلش میخواست زودتر زنگ به صدا در بیاید تا بتواند آن را ببیند معلم ریاضی که در حال توضیح بود و‌دونه دونه داشت چندتا سوال از بچه ها میپرسید یهو چشمش به ماریا خورد .
سعی کرد نگاهش را ببیند تا بفهمد یه چه چیزی خیره شد شاید به پنجره مدرسه که باران به شیشه های کوچک مدرسه میغلتید و پس از هر قطره قطره دیگری جایگزینش میشد.
ماریا با داد معلم که میگفت
_ماریا من اینجا دارم درس میدم اونوقت معلوم هست تو حواست کجاست
_معذرت میخوام استاد
_زود از کلاس برو بیرون و تا یک ساعت دیگه وارد این کلاس نشو .
ماریا دامن لباسش رو با دستش محکم گرفته بود از جاش برخاست و همین که میخواست از کلاس خارج شود ناگهان.زنگ تفریح به صدا در آمد .
عجیب بود ریاضی اونم با این معلم. چقدر زود گذشت شاید هم فقط برای ماریا اینجور بود ‌.

اما الان مهم ترین چیز برایش دیدن پارک جیمین که کل مدرسه به اصطلاح صداش میکنن سنگ یخی بود .
دونه به دونه داشت راهروهای مدرسه را طی میکرد تا بتواند شماره کلاس پارک جیمین را ببیند . راهرو و حیاط کاملا پر از دانش آموز شده بود یسریا فقط داشتن حرف میزدن و یسریا به سمت بوفه حمله ور میشدن اما ماریا با اضطراب و استرس ناگهانی که براش پیش اومده بود و سعی در خنثا کردنش داشت گفت
_الان وقتش نیست دختر نفس عمیق بکش آروم باش .
چند دقیقه ای بود که داشت دل شوره ها و نگرانی هاش رو‌کنار میذاشت اما با حس اینکه کسی اونو صداش کرد سرش رو به عقب خم کرد و دید پسر مورد علاقش پارک جیمین .
_^خوبی ماریا نگران و پریشان بنطر میرسی
_عا.آره آقای. پارک. جیمین من خو.خوبم
برای یه لحظه حس کرد زمان متوقف شده است پارک جیمین برای اینکه به ماریا احساس امن بود بدهد دستانش را در دستان ماریا که حالا عرق کرده بودند گذاشت

_^چیزی نیست من همیشه کنارتم توی هر لحظه از زندگیت سپر پناهتم حتی اگه کل دنیا هم بهت پشت کنن من هستم. و آغوش گرمم همیشه برای تو‌بازه .
همین حرف باعث شد که پروانه ای گوشه ی قلب ماریا شروع به پرواز کردن و رهایی از همه چی باشه و دربین نگاهای جمعیت انبوهی از دانش آموزان ماریا به آغوش جیمین که بیشتر از هر لحظه ای نیازش داشت رفت .
جیمین هیچی نمیگفت نه تکون میخورد نه حرف میزد اما حصار دستانش بر روی کمر ماریا محکم تر شده بود طوری که نمیخواستند به این آغوش خاتمه بدند
_^این کارت رو جواب مثبت پیشنهاد دیشبم در نظر میگیرم قبوله پارک ماریا ‌.
_قبوله پارک جیمین عشق من .


``پایان ``
دیدگاه ها (۰)

بانو فالو شه💞💞https://wisgoon.com/sugaaaaaaa

#معلم_مافیا_من#پارت1ویو جیمین آخ صبح با سردرد شدیدی بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط