قلدر مدرسه(part 2)
قلدر مدرسه(part 2)
ویو یوری:
و زنگ آخر کلاس بود وقتی خورد کیفمو برداشتم راهی خونه شدم و بعد از دقایقی به خونه رسیدم دیدم مامانم داره آشپزی میکنه رفتم از پشت بغلش کردم(مامان و بابای یوری رو اینطوری نشون میدم مامانش "م/ی. باباش "ب/ی نشون میدم)
یوری:سیلام مامانی(حالات کیوت)
م/ی:سلام دختر قشنگم خوبی
یوری:مرسی..فقط ناهار چیه چون من خیلی گشنمه
م/ی:برو لباستو عوض کن بعد بیا می فهمی ناهار چیه
یوری:خب چرا العان نمی گی
م/ی:برو لباستو عوض کن بیا ببین چیه دیگه ناهار(یاد مامان خودم افتادم که هیچ وقت نمیگه چی درست کرده😅)
(و بعدش یوری اومد ناهارشو خورد و.....رفت به کارهای دیگش هم رسید)
ویو یونگی:
وقتی زنگ آخر خورد کیفمو برداشتم و سوار ماشین شدم و راننده شروع به رانندگی کرد و داشتیم می رفتیم سمت خونه توی راه همش داشتم به همون دختره فک می کردم(یوری و میگه) اون خیلی خوشگل بود و کتک زدنش هم خیلی وحشیانه بود و حتی دختره کیوتی هم بود...وای خدا من دارم چی میگم اصلا ولش(و بله دیگه یونگی هم رسید خونه و شب شد و همه لالا کردن و بعد فردا شد)
ویو یوری بازم:
از خواب بلند شدم و رفتم کارهای لازمو کردم..........و رسیدم مدرسه(اون نقطه ها یعنی همه کارو انجام داد نخواستم طولانی شه)رفتم کلاس هیچ کس نبود و نشستم روی صندلی و داشتم به درو دیوار نگا می کردم که در کلاس باز دیدم یونگی اومد با چشمای خواب آلود نشست کنارم و سرشو گذاشت روی میزو بازم خوابید منم چون یکم خوابم می یومد منم خوابیدم(بگید برای خوابیدن رفتین مدرسه دیگه)و یکم بعد بیدار شدم که دیدم استاد اومده کلاس و میخواد حضور قیاب بکنه و منم زود یونگی رو صدا کردم
یوری:یونگیی یونگیی بیدار شو(با صدای آروم)
یونگی:ولم کن بزار بخوابم
یوری:بابا استاد اومده کلاس بیدار شو دیگه(با این حرفم زود بیدار شد و نشست روی صندلی و استاد هم.........حضور قیاب کرد و بعدش رفت سراغ درس............ زنگ تفریح خوردو رفتیم توی حیاط من توی صندلی نشسته بودم که ی دختر اومد پیشم و بهم گفت......
(تمام)می دونم جای بدی کات کردم ولی چیکار میشه کرد فردا پارت بعد
ویو یوری:
و زنگ آخر کلاس بود وقتی خورد کیفمو برداشتم راهی خونه شدم و بعد از دقایقی به خونه رسیدم دیدم مامانم داره آشپزی میکنه رفتم از پشت بغلش کردم(مامان و بابای یوری رو اینطوری نشون میدم مامانش "م/ی. باباش "ب/ی نشون میدم)
یوری:سیلام مامانی(حالات کیوت)
م/ی:سلام دختر قشنگم خوبی
یوری:مرسی..فقط ناهار چیه چون من خیلی گشنمه
م/ی:برو لباستو عوض کن بعد بیا می فهمی ناهار چیه
یوری:خب چرا العان نمی گی
م/ی:برو لباستو عوض کن بیا ببین چیه دیگه ناهار(یاد مامان خودم افتادم که هیچ وقت نمیگه چی درست کرده😅)
(و بعدش یوری اومد ناهارشو خورد و.....رفت به کارهای دیگش هم رسید)
ویو یونگی:
وقتی زنگ آخر خورد کیفمو برداشتم و سوار ماشین شدم و راننده شروع به رانندگی کرد و داشتیم می رفتیم سمت خونه توی راه همش داشتم به همون دختره فک می کردم(یوری و میگه) اون خیلی خوشگل بود و کتک زدنش هم خیلی وحشیانه بود و حتی دختره کیوتی هم بود...وای خدا من دارم چی میگم اصلا ولش(و بله دیگه یونگی هم رسید خونه و شب شد و همه لالا کردن و بعد فردا شد)
ویو یوری بازم:
از خواب بلند شدم و رفتم کارهای لازمو کردم..........و رسیدم مدرسه(اون نقطه ها یعنی همه کارو انجام داد نخواستم طولانی شه)رفتم کلاس هیچ کس نبود و نشستم روی صندلی و داشتم به درو دیوار نگا می کردم که در کلاس باز دیدم یونگی اومد با چشمای خواب آلود نشست کنارم و سرشو گذاشت روی میزو بازم خوابید منم چون یکم خوابم می یومد منم خوابیدم(بگید برای خوابیدن رفتین مدرسه دیگه)و یکم بعد بیدار شدم که دیدم استاد اومده کلاس و میخواد حضور قیاب بکنه و منم زود یونگی رو صدا کردم
یوری:یونگیی یونگیی بیدار شو(با صدای آروم)
یونگی:ولم کن بزار بخوابم
یوری:بابا استاد اومده کلاس بیدار شو دیگه(با این حرفم زود بیدار شد و نشست روی صندلی و استاد هم.........حضور قیاب کرد و بعدش رفت سراغ درس............ زنگ تفریح خوردو رفتیم توی حیاط من توی صندلی نشسته بودم که ی دختر اومد پیشم و بهم گفت......
(تمام)می دونم جای بدی کات کردم ولی چیکار میشه کرد فردا پارت بعد
- ۳.۲k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط