{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه خاطره از مدرسه

یه خاطره از مدرسه

سال آخر دبیرستان اصلا حال و حوصله درس خوندن نداشتم درسمو می خوندم اما همش کلاسارو می پیچوندم
یه دفعه اصلا حال نداشتم درس بخونم با خودم می گفتم من نمره زیاد دارم بار اولمم هست که این جوری میرم سر این کلاس،نمی خونم بی خیال
از شانس کچل من فرداش دبیرمون گفت امتحان می گیرم منم نخونده بودم هر چی گفتم شما که نگفته بودید امتحان گفت می خوام امتحان بگیرم
همه پاشدن صندلی ها رو چیدن منم گفتم امتحان نمیدم
گفت بهت صفر میدم گفتم مهم نیس از کلاس رفتم بیرون
گفت صفر میدماااا نامرد صفر ندادها دو داد من صفر رو بیشتر دوست داشتم باکلاس تر بود😂
رفتم توی یه کلاس که متروکه بود اون سال کلا هیچ کلاسی توش برگزار نمیشد
یه کاریکاتور باحال ازش کشیدم بعد از این اثر هنری دلم خنک شد😂
چند روز بعد از طرف اداره آموزش و پرورش اومده بودن رفتن توی همون کلاس و با این اثر هنری رو به رو شدن دمشون گرم پاکش نکردن😂 فقط چون کلاس به کاری نمی اومد درش رو قفل کردن

آخر ترم هم یه سوالایی داده بود عجیب غریب اصن مونده بودیم این سوالا رو از کجا پیدا کرده😂
وقتی از سالن امتحان اومدم بیرون داشتم می گفتم این دیگه کیه اینا چه سوالاتی بودن؟ چه امتحان مسخره ای اون موقع هیچ کس کنارم نبود اما همین که این جملات رو گفتم
دیدم دقیقا پشت سرم وایستاده
لبخند ملیحی زدم و با سرعت جت از اون جا دور شدم😂 😂 😂 😂
فکر می کردم نمرمو کم می کنه اما کامل گرفته بودمش😂
@zeinab-1378
دیدگاه ها (۴)

خدااایا😐 حرفی ندارم😐

سلام چش ابرو مشکیا😍 😅

بیا پایین بارمیک کارت داره [________________________________...

پست قبلی شوخی بود فقط شوخی من تازه ۱۵ سالمه توی این سن بیام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط