رمان زندگی با خنده فصل دو (پارتـ 1)

رمان زندگی با خنده فصل دو (پارتـ 1)

رو تخت ولو بودم و داشتم تو اینستا می‌چرخیدم که کیمیا پیام داد

کیمیا: سارا درس خوندی واس امتحان فردا؟😂

سارا: حال ندارم خدایی

کیمیا: بدبخت بیوفتی کره نمیریا

سارا: خدایااا باشع الان میرم یه کمی میخونم تو هم بخونیا چشم امیدم به برگه توعه

کیمیا: باشع ولی زیاد چشمت به برگه من نباشه که امسالو ریدم

سارا: هوشش کره خر برو از راه بدرم نکن برم درسامو بخونم

کیمیا: برو قاطر خداحافظ

گوشیو میزارم کنار و کتابمو برمیدارم حدود 4 ساعت میخونم و کتابو میزارم کنار
به سمت عسلی میرم که گوشیمو بردارم که پام به کشو گیر می‌کنه و مغز میوفتم

در حالی که به کشو فوش میدم از جام بلند میشم که نگاهم به عکسای داخل کشو میوفته

یادش بخیر عکسای من و پسرا بود

یکی یکی نگاشون میکنم دلم برا همشون تنگ شده بود

غرق عکسا شده بودم که نگار اومد تو اتاقم

نگار: سارای درس خونمون رو بیبین

سارا: انقد درس خوندم که نگو

نگار: حالا که درسات تمومه بریم کافه ؟

سارا: فکر خوبیه الان آماده میشم



فصل دوم رمانم رو نوشتم بنظرم باحاله نظر شما چیه؟
دیدگاه ها (۰)

*راز دل*ماه وش :فانی داد زدو گفت : صداتو برای من بلند نکن کی...

تک پارتی شوگا پارت ۱

part 19 دنیای موازی دوسال بعد دوساله از اون ماجرا میگذره هر...

⭐همه چیز از آشنایی با اِما تا دیدن یه قاب عکس کهنه شروع شد ک...

hi

عضو نهمی پارت ۷سونگمین:کسی اینجا بلد نیست غذا بپزهفیلیکس:چرا...

#روزمرگی_نیلی ↓😶🤌🏼سلااام ببینید کی اووومده😶😄وی با خود میگوید...

رمان می گل فصل(8)-نه...بریم یه رستوران شیک و...-اون هم نه......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط