می آید

می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
و گلبرگها تمام میشود !
می آید !!!

اما به کجا ؟
به دلم !؟
خدا کند که نیاید ....
نمیخواهم خجالت زده باشم ،
که دیگر دلی برای مهمان نوازی نمانده !
کاش به جای شاخه ای گل
تقدیر را در دستانم میگذاشتند
و میگفتند :
بیاید یا نیاید؟
تصمیم با توست !
و من چه تصمیم بکری میگرفتم
وقتی که میگفتم:
                                      بماند !
                                             تنها همین .....!
دیدگاه ها (۱)

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد،،،آنکه تنها شده...

چشـــــــم هایت،آشــــــوب به پا کرد ! و مــــــــن ، لحظه ا...

چقدر زیباست حرف زرتشت که میگوید:.ای کاش آنقدر آب داشتم تا جه...

خــــــــدایا من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد و تو انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط