صدای فندکم

صدای فندکم
روزهای سیاهم را روشن نکرد!
دود کرد..

پرسه می زدم
کور بودند چراغ ها
ستاره ها چشمک نمی زدند
ماه هم نبود
انگار جز من
هیچکس دلتنگ نبود
رفته ای
و توبه ی آسمان را
دلتنگی های من نمی شکند..
همه جا پر بودم
شکسته های من همه جا بود
بوسه ای از تو
مرا گم می کرد
مرا غرق می کرد
انگار همین دیروز رفته ای
انگار همین دیروز بود
وقتی چشمانم را بوسیدی
و گفتی
((تا ابد دیوانه ات می مانم))
تا ابد دیوانه ات می مانم..

#فاروق نواصری
دیدگاه ها (۱)

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

p2(بعد از اینکه همه دور میز نشستن و جیهوپ با هیجان داشت غذا ...

رمان جونگکوکp¹ساعت هشت صبح بود.ات مثل همیشه با عجله وارد ساخ...

چند روز از آن شب گذشته بود.ات و تهیونگ بالاخره با هم حرف می‌...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

دو پارتی از هیسونگ پارت اخریک ساعت بعد، ات به خانه برگشت.در ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

قسمت ۳ بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقا...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط