{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشک

گفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشکنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود این که او هم مثل من تا نیمه شب کار می کرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می کنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا کمک کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می کرد: نکنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته.اگر پسته ای از زیر چکش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی کرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد.موقع حساب کتاب که می شد، صاحب پسته ها پول کمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه کم و زیادی شده.
📷 بهشت رضا مشهد،شهریورماه98
دیدگاه ها (۱)

سردار رشید خراسانی شهید محمد حسن نظر‌نژاد که نزد رزمندگان خر...

در همین حال بود که گفت: جنازه‌ام را نگه دارید تا جنازه علی ا...

🕊 🌷 علاقه ولی الله به حضرت زهرا(س) سبب نامگذاری فرزندمان شدو...

🕊 🌷 همیشه عادت برای تک تک مان نامه بنویسد. آخرین نامه ش به م...

سلام قابل توجه بعضیا که همچین فیلمی کفرآمیزی رو در فضای مجاز...

می گن "" مررررردم "" نمی پذیرن اینترنت ملی رو !!!امام خمینی ...

خب حالا چیکار می خوای بکنی آقای جمهوری اسلامی ؟!می گم چطوره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط