غصه ها را پشت گوشم میاندازم ،
غصه ها را پشت گوشم میاندازم ،
چون طرهی گیسویی رها ،
و تسلیم دست ها ...
من باید حالم خوب باشد ،
باید شاد باشم ،
باید بخندم ،
باید آرام باشم ...
هرگز این شب را ادامه نخواهم داد ،
و هرگز این ابرهای بارور را نخواهم بارید ،
فردا همه چیز ، جور دیگریست ...
این منم ! کسی که غمی در دلش ،
جسارتِ ماندن ندارد !
که زد ؛
از نو جوانه خواهم زد ،
شکفته خواهم شد ،
شکوفه خواهم داد . . .!
چون طرهی گیسویی رها ،
و تسلیم دست ها ...
من باید حالم خوب باشد ،
باید شاد باشم ،
باید بخندم ،
باید آرام باشم ...
هرگز این شب را ادامه نخواهم داد ،
و هرگز این ابرهای بارور را نخواهم بارید ،
فردا همه چیز ، جور دیگریست ...
این منم ! کسی که غمی در دلش ،
جسارتِ ماندن ندارد !
که زد ؛
از نو جوانه خواهم زد ،
شکفته خواهم شد ،
شکوفه خواهم داد . . .!
- ۴.۸k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط