حرفی نزن ازعاشقی،این قصه تکراری شده
حرفی نزن ازعاشقی،این قصه تکراری شده
مجنون شدن دیوانگی، لیلا گرفتاری شده
فرهاد اگرچه یک شبی،درخواب شیرین رفته بود
اما گمانم دیگر او، محتاج بیداری شده
دیگر کسی بی اختیار،عاشق نمیگردد ولی
اینروزها عاقل شدن،انگار اجباری شده
شاید اگر عشقی نبود،قلبی نمی شد دردمند
افسوس این احساسِ درد،تعبیربیماری شده
بایک تبسم مردمِ ،این شهر عاشق میشوند
لبخندِ تو از شادی است،یا مردم آزاری شده
سخت است عمری عاشقِ ،تصویر زیبایی شوی
اما بفهمی روی سنگ،آن چهره حجاری شده
حتی اگر پروانه هم،درپیچ و تاب شعله بود
دیگر طواف شعله ها، نوعی خطاکاری شده
مجنون شدن دیوانگی، لیلا گرفتاری شده
فرهاد اگرچه یک شبی،درخواب شیرین رفته بود
اما گمانم دیگر او، محتاج بیداری شده
دیگر کسی بی اختیار،عاشق نمیگردد ولی
اینروزها عاقل شدن،انگار اجباری شده
شاید اگر عشقی نبود،قلبی نمی شد دردمند
افسوس این احساسِ درد،تعبیربیماری شده
بایک تبسم مردمِ ،این شهر عاشق میشوند
لبخندِ تو از شادی است،یا مردم آزاری شده
سخت است عمری عاشقِ ،تصویر زیبایی شوی
اما بفهمی روی سنگ،آن چهره حجاری شده
حتی اگر پروانه هم،درپیچ و تاب شعله بود
دیگر طواف شعله ها، نوعی خطاکاری شده
- ۵۴۹
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط