چه مشکل پیچیده ای بود میگفتم بمان...
چه مشکل پیچیده ای بود میگفتم بمان...
میگفت میرم ......
میدانستم که برود دست از پا درازتر بازخواهد گشت
اما.......افسوس دیگر به درد من نمیخورد
نه من اوی سابق بودم نه او میتوانست به صورتم نگاه کند ....افسوس........
میگفت میرم ......
میدانستم که برود دست از پا درازتر بازخواهد گشت
اما.......افسوس دیگر به درد من نمیخورد
نه من اوی سابق بودم نه او میتوانست به صورتم نگاه کند ....افسوس........
- ۲۰۰
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط