{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترکی دو سیب در دست داشت

دخترکی دو سیب در دست داشت
مادرش گفت:
یکی از سیب هاتو به من میدی؟
دخترک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید!
سیمایش داد می زد که چقدر از دخترکش ناامید شده
اما دخترک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:
بیا مامان!
این یکی ، شیرین تره!!!!
مادر ، خشکش زد
چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود..!
هر قدر هم که با تجربه باشید
قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید
و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد ...
دیدگاه ها (۳)

دل نده ، نامه نده ، شعر نخوان ، لیلی جاندیگر از چشم من افتا...

درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنیلاجرم در قفست ترک هیاهو بکنی...

*سه تا" خ" را هیچوقت فراموش نکن:خـــــــــــــــــدا ... خــ...

. خدایا اگر بنده مطیعی نیستم دوستانی دارم که به ذکرت مشغولند...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁷جعبه رو سریع انداختم یه گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط