{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ....

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ....
ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﻮﺯﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ، ﺍﻟﻨﮕﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩ!
دیدگاه ها (۱)

به خاطراتت بگو انقدر در دست و پای من نپیچند... امروز جلوی هم...

وقتی دلم تنگ می شود روی تکه کاغذی مینویسم... شانه هایت... و ...

گذشت خوبی ام از حد به شک دچار شدند!!! به احترام کمی خم شدم، ...

مگر میشود زندگی مرا به هم ریخته آفریده باشد خدای دانه های ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط