ادامه پارت 19
ادامه پارت 19
موزان:میا من ادم خوبی شدم و من یه انسانم 😃
میا:باور ندارم!
لوسی:میا واقعا راست میگه کاشت دیشب پیش ما بودی که........
میا:من رفتم
لوسی :میا! بیا اینجا ببینم ( با داد )
میا:نه چشاش قرمز شد داره به حالت شیطانی میشه
لوسی:میا داری میسوزی
میا:بزار بمیرم
میزان یقه میا گرفت مثل بچه کوچیکا اورد نشست
میا:نموخوام
موزان:میا بهشون بگم وقتی کوچیک بودی چیکار میکردی
میا:جرعت نداری
موزان :لوسی بیا بیا یه چیزی دارم بگم
شیکوکو:واک واک 🤩
میا :نههههه قلت کردممممم
موزان :اشتی؟ 😅
میا:اره ( ̄∇ ̄)
لوسی:خب برا تون خونه گرفتم پیش ما الان همسایه شدیم ʕ •ᴥ•ʔ
میا:کیلد بدن بزار برم بازار وسایل برارم
لوسی:نیاز نیست من همه چی رو اماده کردم (`・ω・´)
میا و موزان :خدافظ
لوسی و دنی :خدافظ
دنی لوسی رو بغل میکنه از پشت :گرفتمت
لوسی:یه مشت نمیخوای؟ (O_O)
مدارس شروع میشه
داشتن اسامی صدا میزدن فلان و فلان ..
یامال دزموند_ اورا دزموند شی کو .... ( فامیل ممچیرو رو یاد می نی بگین )
شیکوکو. :مامان من صدا نزدن ╥﹏╥
لوسی :الان صدا میزن ن
شیکوکو اوردگان
لوسی:برو برو
شیکوکو صدا زدن رفت پیش شی کو و اورا و یالال
خوش شانس بودن که هم کلاسی شدن
شیکوکو:خدایا مرسی که منو جای دیگه نبردی 🤲🤲
هندرسون:سلام دانش اموزان ادن
بچهها:سلام سنسی هندرسون
هندرسون:{اون دختره و پسر خیلی شبی دو نفر که یادم نیست من مطمعنم یه جایی دیدم }خودتی معرفی کنید
اورا ذهن خوند:{واک واک }
نوبت اورا شد :سلام من اورا دزموند هستم بابام دامیان دزموند هستن و مامانم انیا فورجر هست ن و این شون برادرم یالال دزموند هستن
هندرسون:( عاااااا خانم فورجر با جناب دامیان ازدواج کردن ):خیلی خب
شیکوکو. :من شیکوکو اوردگان هستم بابام دنی اوردگان و مامانم لوسی میکوتو هستن
شی کو:من شی کو....( فامیل یادم نی دیگه )و بابام ممچیرو... و مامانم شایکی میکوتو
هندرسون:یه سوال
شی کو و شیکوکو :بله سنسی هندرسون
هندرسون: مادراتون خواهر هستن؟!
شیکوکو و شی کو:بله سنسی هندرسون
کله مدرسه رو. چرخوندن رسیدن به سالن نهار هندرسون:اونجا مال بچهها امپراتوری هستن
شیکوکو. :سنسی هندرسون نمیشه اونجا رو. ببینم؟
بچهها:تر خدااا
هندرسون :بله میشه
رفت داخل شیکوکو :وای اینجا چقدر قشنگه
اورا : اورا میخواد یکی از دانش امور امپراتوری باشه 😍
هندرسون:( شبیه مادرشه)
یالال :مگه به این راحتی باید کله درس بخونی 😑
هندرسون:( اینم شبیه باباشه 😂)
بچهها رفت پیش بابا مامانشون
انیا : دامیان یادته بهت مشت زدم؟ 𓁹‿𓁹
دامیان:هنوز جاش درد میکنه 😭
هندرسون:به به خانم فورجر یا خانم دزموند جناب دزموند
انیا:سنسی😆
دامیان:اقای هندرسون؟
هندرسون:بله بله ✌
انیا:اقای هندرسون یکم اخلاق تون تقیر نکرده؟ 🤨
هندرسون:اره یکم 👍🏻 هنوز نمره هات دارم
دامیان:میشه به من بدشون؟ میخوام ببینم
موزان:میا من ادم خوبی شدم و من یه انسانم 😃
میا:باور ندارم!
لوسی:میا واقعا راست میگه کاشت دیشب پیش ما بودی که........
میا:من رفتم
لوسی :میا! بیا اینجا ببینم ( با داد )
میا:نه چشاش قرمز شد داره به حالت شیطانی میشه
لوسی:میا داری میسوزی
میا:بزار بمیرم
میزان یقه میا گرفت مثل بچه کوچیکا اورد نشست
میا:نموخوام
موزان:میا بهشون بگم وقتی کوچیک بودی چیکار میکردی
میا:جرعت نداری
موزان :لوسی بیا بیا یه چیزی دارم بگم
شیکوکو:واک واک 🤩
میا :نههههه قلت کردممممم
موزان :اشتی؟ 😅
میا:اره ( ̄∇ ̄)
لوسی:خب برا تون خونه گرفتم پیش ما الان همسایه شدیم ʕ •ᴥ•ʔ
میا:کیلد بدن بزار برم بازار وسایل برارم
لوسی:نیاز نیست من همه چی رو اماده کردم (`・ω・´)
میا و موزان :خدافظ
لوسی و دنی :خدافظ
دنی لوسی رو بغل میکنه از پشت :گرفتمت
لوسی:یه مشت نمیخوای؟ (O_O)
مدارس شروع میشه
داشتن اسامی صدا میزدن فلان و فلان ..
یامال دزموند_ اورا دزموند شی کو .... ( فامیل ممچیرو رو یاد می نی بگین )
شیکوکو. :مامان من صدا نزدن ╥﹏╥
لوسی :الان صدا میزن ن
شیکوکو اوردگان
لوسی:برو برو
شیکوکو صدا زدن رفت پیش شی کو و اورا و یالال
خوش شانس بودن که هم کلاسی شدن
شیکوکو:خدایا مرسی که منو جای دیگه نبردی 🤲🤲
هندرسون:سلام دانش اموزان ادن
بچهها:سلام سنسی هندرسون
هندرسون:{اون دختره و پسر خیلی شبی دو نفر که یادم نیست من مطمعنم یه جایی دیدم }خودتی معرفی کنید
اورا ذهن خوند:{واک واک }
نوبت اورا شد :سلام من اورا دزموند هستم بابام دامیان دزموند هستن و مامانم انیا فورجر هست ن و این شون برادرم یالال دزموند هستن
هندرسون:( عاااااا خانم فورجر با جناب دامیان ازدواج کردن ):خیلی خب
شیکوکو. :من شیکوکو اوردگان هستم بابام دنی اوردگان و مامانم لوسی میکوتو هستن
شی کو:من شی کو....( فامیل یادم نی دیگه )و بابام ممچیرو... و مامانم شایکی میکوتو
هندرسون:یه سوال
شی کو و شیکوکو :بله سنسی هندرسون
هندرسون: مادراتون خواهر هستن؟!
شیکوکو و شی کو:بله سنسی هندرسون
کله مدرسه رو. چرخوندن رسیدن به سالن نهار هندرسون:اونجا مال بچهها امپراتوری هستن
شیکوکو. :سنسی هندرسون نمیشه اونجا رو. ببینم؟
بچهها:تر خدااا
هندرسون :بله میشه
رفت داخل شیکوکو :وای اینجا چقدر قشنگه
اورا : اورا میخواد یکی از دانش امور امپراتوری باشه 😍
هندرسون:( شبیه مادرشه)
یالال :مگه به این راحتی باید کله درس بخونی 😑
هندرسون:( اینم شبیه باباشه 😂)
بچهها رفت پیش بابا مامانشون
انیا : دامیان یادته بهت مشت زدم؟ 𓁹‿𓁹
دامیان:هنوز جاش درد میکنه 😭
هندرسون:به به خانم فورجر یا خانم دزموند جناب دزموند
انیا:سنسی😆
دامیان:اقای هندرسون؟
هندرسون:بله بله ✌
انیا:اقای هندرسون یکم اخلاق تون تقیر نکرده؟ 🤨
هندرسون:اره یکم 👍🏻 هنوز نمره هات دارم
دامیان:میشه به من بدشون؟ میخوام ببینم
- ۳۰۲
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط