ای گل ! از عشق تو در پای دلم خاری هست
ای گل ! از عشق تو در پای دلم خاری هست
جانِ بیکار مرا با تو سر و کاری هست
جان اگر بر سر راه تو فشانم ، بپذیر
که از این نقدِ کمم خجلت بسیاری هست
تو به این شاد که آییّ و به هیچم بخری
من به این خوش که مرا نزد تو مقداری هست
رشته ی جان مرا ای به فدایت دل و جان !
با سر زلف تو پیوندِ سرِ تاری هست
یار اگر رفت ، مرا هست روانی بی تاب
بخت اگر خفت ، مرا دیده ی بیداری هست
گر به این شیوه به گردش فتد آن نرگس مست
نتوان گفت که در عهد تو هوشیاری هست
دیده از ثابت و سیّار فلک ، بسته نیاز
که ز اشکش به زمین ثابت و سیّاری هست ...
جانِ بیکار مرا با تو سر و کاری هست
جان اگر بر سر راه تو فشانم ، بپذیر
که از این نقدِ کمم خجلت بسیاری هست
تو به این شاد که آییّ و به هیچم بخری
من به این خوش که مرا نزد تو مقداری هست
رشته ی جان مرا ای به فدایت دل و جان !
با سر زلف تو پیوندِ سرِ تاری هست
یار اگر رفت ، مرا هست روانی بی تاب
بخت اگر خفت ، مرا دیده ی بیداری هست
گر به این شیوه به گردش فتد آن نرگس مست
نتوان گفت که در عهد تو هوشیاری هست
دیده از ثابت و سیّار فلک ، بسته نیاز
که ز اشکش به زمین ثابت و سیّاری هست ...
- ۲۶.۶k
- ۱۸ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط