myBlacklife
#my_Black_life
Part¹⁹
باهم رفتن بیرون ولی چیزی رو دیدن که انتظارشو نداشتن.بک جین از الا داشت لب میگرف
+(پاهاش شل شدن و بدبخت افتاد زمین)
×یوری خوبی؟(مثلا نگران)
+(شروع میکنه به گریه کردن)
×یوری یوری
+بک جین تو رو خدا منو کتک بزن.چاقو رو بکن تو حلقم ولی بهم خیانت نکن(با گریه)
الا:سیکتیر ببینیم چیکار میکنیم(عشوه)
_الا بیا بریم تو اتاق[آی سبحان الله]
+(گریش شدید تر شد)
×عزیزم من کنارتم تو رو خدا گریه نکن
+اوپا اگه بخوامم نمیتونم گریه نکنم(با گریه)
×هعی چی بگم بیا بغلم
+پرید تو بغلش*
×(داره سرشو ناز میکنه)
×باشه باشه آروم باش من کنارتم❤️
+مرسی اوپا(گریه ش کمتر شد)
×خواهش
+(کیوت نگاش کرد)
×(بوسیدش)
+(همراهی میکنه)
×میای بریم خونه ی من؟
+آ.........
_(حرفشو قطع کرد)
_نه با تو نمیاد
+(از ترس محکم بغلش کرده)(البته از پشت)
×چرا اون وقت؟
_چون خدمتکار منه و من اجازه نمیدم
×اینم دختر عموی منه
_الان بهت نشون میدم
_(موهای یوری رو گرف و کشید سمت اتاق شکنجه)
_(پرتش کرد به دیوار)
_(باکو رو با زنجیر بست یه جا)
_(۱۵۰ بار با شلاق یوری رو زد)
×بک جین این کارو نکننننننن(با داد)
_نترس سگِ ضعیف.نمیکشمش
×ای حروم زاده(داد)
+(بیهوش شد)
_آخی یوری بیهوش شدی؟اینکه اول کار بود
×یوری رو ولش کن. منو بزنننننننن(با داد)
_نه نه اصلا نمیشه(با لحن شيطانی)
×ای عوضی(با داد)
_(یه میله ی فلزی بر میداره)
_(پنجاه بار به نقاط مختلف بدن میزنه)
×عوضی ولش کننننننن(با داد)
_بادیگاردا این دو تارو ببرید تو حیاط
بادیگاردا:چشم قربان
بردن حیاط*
_یوری رو بندازین تو آب و ۴۰ دقیقه بزارین اونجا بمونه[بک جین یکم به بدبخت رحم کن]
×(داره جد و آباد بک جین رو فحش مالی میکنه)
بعد از ۴۰ دقیقه*
_بیاریدش بیرون
آوردنش بیرون*
یوری تو درونش:من چطوری زنده موندم؟*
_سگا رو بندازین به جونش[حاجی رحم کن]
مثلا انداختن*
_باکو رو ول کنین بره پیشش
ولش کردن*
×یوری یوری به هوش بیا
+تو رو خدا خفه شو در آرامش بمیرم(با صدای ضعیف)
_خب میتونی بیای
همون یه نفر:بهبه سلام دختر قشنگم[برگاتون بریزه]
+بابا همش تقصیر توعه.بابا من مادرتو......
×(دستشو گذاشت رو دهن یوری)
×عع عع بی ادبی نکن
+دهن گالتو ببند[شاید غلط املایی داشته باشه]
×عوا
+خداروشکر دارم میمیرم.........(بیهوش شد)
×یوری یوری
خلاصه:باکو یوری رو برد بیمارستان
×آقای دکتر چیشد به هوش اومد؟(با نگرانی)
دکتر:بله به هوش اومدن ولی خون زیادی از دست دادن
×من پسرعموشم باهاش هم خون هستم
دکتر:عالیه پس برو اتاق یکم بهش خون بده.
×چشم
مثلا رفت و خون داد[🤣]
خون رو ب یوری انتقال دادن*
باکو بالای تخت یوری نشسته*
بهش خیره شده*
پلکاش سنگین شده و داره خوابش میگیره*
+اوپا.....(با صدای ضعیف)
×جانم جانم ، خداروشکر بهوش اومدی
+بک جین کجاست؟
×خونشه ، چرا این سوالو میپرسی؟
+اوپا من خیلی از بک جین میترسم(گریه میکنه)
×نترس عزیزم.....من هواتو دارم
لباشو میبوسه*
بغلش میکنه*
×حالت بهتره؟
+آره بهترم ، خیلی درد دارم ولی باز میتونم نفس بکشم
×الهیی بمیرم میدونم خیلی سختی کشیدی
+چرا؟چرا من انقدر باید سختی بکشم؟اگه بمیرم خیلی خوب میشه ، راحت میشم و میتونم از دست بابام و بک جین در امان باشم....(گریه میکنه)
×وای نه اینطوری نگووو
+کاشکی بمیرم
دوباره بیهوش میشه*
باکو شروع ب گریه کردن میکنه*
یهویی سر و کله ی بک جین تو بیمارستان پیدا میشه*
×وای نه ، این از کجا پیداش شد
بک جین داره با منشی دکتر حرف میزنه*
ب سمت اتاقِ یوری حرکت میکنه*
×وات دا فاک ، الان من با این مرتیکه ی ........... چیکار کنممم
بک جین وارد اتاق میشه*
یه سینی پر از آمپول و دارو دستشه*
یه نیشخند ب باکو میزنه*
میره بالاسر یوری*
میخواست آمپول و دارو هارو بهش تزریق کنه ک باکو هلش داد روی زمین*
×چیکار میکنییی مرتیکههه ی عوضیییی؟(داد میزنه)
_داری چیکار میکنییییییی(داد)
درحالی ک بک جین روی زمینه ، باکو میره بالاسرش*
کتکش میزنه*
×بمیررررر حرومزادهههه
صورت بک جین خونی شده*
نیرو های بیمارستان میان و باکو و بک جین رو از هم جدا میکنن*
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
فقط خمار نباشید😂
نویسنده:مالک رابین
Part¹⁹
باهم رفتن بیرون ولی چیزی رو دیدن که انتظارشو نداشتن.بک جین از الا داشت لب میگرف
+(پاهاش شل شدن و بدبخت افتاد زمین)
×یوری خوبی؟(مثلا نگران)
+(شروع میکنه به گریه کردن)
×یوری یوری
+بک جین تو رو خدا منو کتک بزن.چاقو رو بکن تو حلقم ولی بهم خیانت نکن(با گریه)
الا:سیکتیر ببینیم چیکار میکنیم(عشوه)
_الا بیا بریم تو اتاق[آی سبحان الله]
+(گریش شدید تر شد)
×عزیزم من کنارتم تو رو خدا گریه نکن
+اوپا اگه بخوامم نمیتونم گریه نکنم(با گریه)
×هعی چی بگم بیا بغلم
+پرید تو بغلش*
×(داره سرشو ناز میکنه)
×باشه باشه آروم باش من کنارتم❤️
+مرسی اوپا(گریه ش کمتر شد)
×خواهش
+(کیوت نگاش کرد)
×(بوسیدش)
+(همراهی میکنه)
×میای بریم خونه ی من؟
+آ.........
_(حرفشو قطع کرد)
_نه با تو نمیاد
+(از ترس محکم بغلش کرده)(البته از پشت)
×چرا اون وقت؟
_چون خدمتکار منه و من اجازه نمیدم
×اینم دختر عموی منه
_الان بهت نشون میدم
_(موهای یوری رو گرف و کشید سمت اتاق شکنجه)
_(پرتش کرد به دیوار)
_(باکو رو با زنجیر بست یه جا)
_(۱۵۰ بار با شلاق یوری رو زد)
×بک جین این کارو نکننننننن(با داد)
_نترس سگِ ضعیف.نمیکشمش
×ای حروم زاده(داد)
+(بیهوش شد)
_آخی یوری بیهوش شدی؟اینکه اول کار بود
×یوری رو ولش کن. منو بزنننننننن(با داد)
_نه نه اصلا نمیشه(با لحن شيطانی)
×ای عوضی(با داد)
_(یه میله ی فلزی بر میداره)
_(پنجاه بار به نقاط مختلف بدن میزنه)
×عوضی ولش کننننننن(با داد)
_بادیگاردا این دو تارو ببرید تو حیاط
بادیگاردا:چشم قربان
بردن حیاط*
_یوری رو بندازین تو آب و ۴۰ دقیقه بزارین اونجا بمونه[بک جین یکم به بدبخت رحم کن]
×(داره جد و آباد بک جین رو فحش مالی میکنه)
بعد از ۴۰ دقیقه*
_بیاریدش بیرون
آوردنش بیرون*
یوری تو درونش:من چطوری زنده موندم؟*
_سگا رو بندازین به جونش[حاجی رحم کن]
مثلا انداختن*
_باکو رو ول کنین بره پیشش
ولش کردن*
×یوری یوری به هوش بیا
+تو رو خدا خفه شو در آرامش بمیرم(با صدای ضعیف)
_خب میتونی بیای
همون یه نفر:بهبه سلام دختر قشنگم[برگاتون بریزه]
+بابا همش تقصیر توعه.بابا من مادرتو......
×(دستشو گذاشت رو دهن یوری)
×عع عع بی ادبی نکن
+دهن گالتو ببند[شاید غلط املایی داشته باشه]
×عوا
+خداروشکر دارم میمیرم.........(بیهوش شد)
×یوری یوری
خلاصه:باکو یوری رو برد بیمارستان
×آقای دکتر چیشد به هوش اومد؟(با نگرانی)
دکتر:بله به هوش اومدن ولی خون زیادی از دست دادن
×من پسرعموشم باهاش هم خون هستم
دکتر:عالیه پس برو اتاق یکم بهش خون بده.
×چشم
مثلا رفت و خون داد[🤣]
خون رو ب یوری انتقال دادن*
باکو بالای تخت یوری نشسته*
بهش خیره شده*
پلکاش سنگین شده و داره خوابش میگیره*
+اوپا.....(با صدای ضعیف)
×جانم جانم ، خداروشکر بهوش اومدی
+بک جین کجاست؟
×خونشه ، چرا این سوالو میپرسی؟
+اوپا من خیلی از بک جین میترسم(گریه میکنه)
×نترس عزیزم.....من هواتو دارم
لباشو میبوسه*
بغلش میکنه*
×حالت بهتره؟
+آره بهترم ، خیلی درد دارم ولی باز میتونم نفس بکشم
×الهیی بمیرم میدونم خیلی سختی کشیدی
+چرا؟چرا من انقدر باید سختی بکشم؟اگه بمیرم خیلی خوب میشه ، راحت میشم و میتونم از دست بابام و بک جین در امان باشم....(گریه میکنه)
×وای نه اینطوری نگووو
+کاشکی بمیرم
دوباره بیهوش میشه*
باکو شروع ب گریه کردن میکنه*
یهویی سر و کله ی بک جین تو بیمارستان پیدا میشه*
×وای نه ، این از کجا پیداش شد
بک جین داره با منشی دکتر حرف میزنه*
ب سمت اتاقِ یوری حرکت میکنه*
×وات دا فاک ، الان من با این مرتیکه ی ........... چیکار کنممم
بک جین وارد اتاق میشه*
یه سینی پر از آمپول و دارو دستشه*
یه نیشخند ب باکو میزنه*
میره بالاسر یوری*
میخواست آمپول و دارو هارو بهش تزریق کنه ک باکو هلش داد روی زمین*
×چیکار میکنییی مرتیکههه ی عوضیییی؟(داد میزنه)
_داری چیکار میکنییییییی(داد)
درحالی ک بک جین روی زمینه ، باکو میره بالاسرش*
کتکش میزنه*
×بمیررررر حرومزادهههه
صورت بک جین خونی شده*
نیرو های بیمارستان میان و باکو و بک جین رو از هم جدا میکنن*
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
فقط خمار نباشید😂
نویسنده:مالک رابین
- ۱.۹k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط