{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بود در کوچه های که باهم قدم میزدیم سرگردون بودم که ناگ

شب بود در کوچه های که باهم قدم میزدیم سرگردون بودم که ناگهان...عده ای گرگ دوره ام کردند...سر دسته اشان جلو آمد ...آب شدم سوختم وقتی دیدم سردستشون همون بره ای بود که خودم گرگش کردم
دیدگاه ها (۲)

برف پاك كن خاطرات، بيهوده جان می كند...ياد تو اين سوی شيشه ا...

خدا "تو" را که می آفرید حواسش پیش آرزوهای من بود...شدی همان ...

کاش. ...

توجه. . توجه. ...

وایسید تعریف کنم دیروز چه اتفاق شومی افتا_من همیشه با دوچرخه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط