{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشش را که برایم باز کرد

آغوشش را که برایم باز کرد
درهم حل شدیم،
روح‌هایمان یکی شد
قلب‌هایمان یکی شد
دیگر جدا شدن ممکن نبود.
آغوشش را که برایم باز کرد
چشم‌هایم را بستم و
خود را غرق او کردم!
کاش
هرگز نجاتم نمیداد
دیدگاه ها (۱)

آهسته آهسته قدم میزنم در پیاده رو هایِ شهر ...!شَهری که تو د...

آنچه هرگز شرح نتوان کرد،یعنی حال من...

پای توییدست توییهستی هر هست توییبلبل سرمست توییجانب گلزار بی...

شبها بنظرم اطاقم کوچک میشد و مرا فشار میداد آیا در گور همین ...

تلخی عشق شیرین pt 8ات... من یک قدم میرفتم جلو اون میرفت عقب،...

فصل دوم بخش دوم جنگی دردناک از زبان آنتونی part22

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط