{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش

کاش
خوب نگاهش می کردم
چشم هایش را به یاد ندارم
و رنگ صدایش را
کاش خوب گوش می کردم.
من از تمام او
دست کوچکش را به خاطر می آورم
آن پرنده ی سفید را
که بی تاب رفتن بود
دستم را که باز کردم
برای همیشه پرید... .

#رسول_يونان
دیدگاه ها (۲)

ڪاش روزے . . . از خواب بیدار میشدم و میدیدم یا بہ دنیا نیومد...

شب ها را دوست ندارم!برای من،شب...سرآغازِ تمامیِ نداشتن هاست.

درد دارد که ندانند و قضاوت بکنندآه از مردم این شهر که ظاهر ب...

هزاران زخم کهنه داشتم این زخم هم رویش ...

P52ا.ت ویو آروم تو تخت چشم باز کردم و فهمیدم یونگی برگشته به...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط