ضرب المثل های فارسی...
ضرب المثل های فارسی...
من و گرز و میدان افراسیاب...
فردوسی دربار سلطان محمود غزنوی را به علت این که نقض عهد کرده بود با خاطری آزرده ترک گفت و به وطن مألوف خویش بازگشت.سال ها از این واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوی لشکر به هندوستان کشید و در آن جا قلعه ای را محاصره کرد.چون از تسخیر قلعه مأیوس شد قاصدی نزد کوتوال قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسلیم دعوت کرد.سپس به وزیر خود حسنک گفت:اگر جواب بر وفق مراد نیاید تدبیر چیست؟حسنک با اطمینان قاطعه این شعر را خواند:
اگر جز بکام من آید جواب
من و گرز و میدان افراسیاب
سلطان محمود پرسید:این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟حسنک که باطناً شیعی مذهب و از علاقمندان و طرفداران جدی فردوسی بود و همیشه به دنبال فرصت می گشت که آب رفته را به جوی باز آرد موقع را مغتنم شمرده جواب داد:از بیچاره ابوالقاسم فردوسی است که سی سال رنج برده چنان کتابی تمام کرد ولی متأسفانه بر اثر سعایت ساعیان و حاسدان مغضوب و مطرود گردید. سلطان محمود بی نهایت متأثر شد که چرا چنین شاعر بزرگواری را از خود آزرده و رنجیده خاطر ساخت.در آن موقع چیزی نگفت و چون به غزنین بازگشت فرمان داد 12شتر بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهی از ماوقع تحویل فردوسی دهند ولی متأسفانه هنگامی هدیه سلطان از دروازه رودبار طبران وارد شد که جنازه فردوسی را از دروازه رزان به گورستان می بردند.
من و گرز و میدان افراسیاب...
فردوسی دربار سلطان محمود غزنوی را به علت این که نقض عهد کرده بود با خاطری آزرده ترک گفت و به وطن مألوف خویش بازگشت.سال ها از این واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوی لشکر به هندوستان کشید و در آن جا قلعه ای را محاصره کرد.چون از تسخیر قلعه مأیوس شد قاصدی نزد کوتوال قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسلیم دعوت کرد.سپس به وزیر خود حسنک گفت:اگر جواب بر وفق مراد نیاید تدبیر چیست؟حسنک با اطمینان قاطعه این شعر را خواند:
اگر جز بکام من آید جواب
من و گرز و میدان افراسیاب
سلطان محمود پرسید:این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟حسنک که باطناً شیعی مذهب و از علاقمندان و طرفداران جدی فردوسی بود و همیشه به دنبال فرصت می گشت که آب رفته را به جوی باز آرد موقع را مغتنم شمرده جواب داد:از بیچاره ابوالقاسم فردوسی است که سی سال رنج برده چنان کتابی تمام کرد ولی متأسفانه بر اثر سعایت ساعیان و حاسدان مغضوب و مطرود گردید. سلطان محمود بی نهایت متأثر شد که چرا چنین شاعر بزرگواری را از خود آزرده و رنجیده خاطر ساخت.در آن موقع چیزی نگفت و چون به غزنین بازگشت فرمان داد 12شتر بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهی از ماوقع تحویل فردوسی دهند ولی متأسفانه هنگامی هدیه سلطان از دروازه رودبار طبران وارد شد که جنازه فردوسی را از دروازه رزان به گورستان می بردند.
- ۲.۴k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط