{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمی با من مدارا کن

کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم
منِ گم را تو پیدا کن
تو را از شب جدا کردم
تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم
نمی شد از تو برگردم
کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن
منِ گم را تو پیدا کن
نه از برگم نه از جنگل
نه از باران، نه از شبنم
نه آن تعمیدی رودم
نه آن مریم ترین مریم
منم همسقف دیروزی
که عطر خانگی دارم
که دستان تو را باید
به شام سفره بسپارم
اگر سختم، اگر دشوار
اگر سیل مصیبت بار
اگر تلخم، اگر بیمار
منم از عشق تو بسیار
من هم خون و هم گریه
که بغضش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها
بر این ویرانه ها افتاد
این رو مهستی خونده به نظرم خیلی زیباست
دیدگاه ها (۳)

شقايق گفت با خنده نه بيمارم نه تبدارم......اگر سرخم چنان آتش...

چقدر خوب استکسی باشد که بودنش آرامشدر آرامشش خاطرات ِخوب و خ...

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

بی تو کوچه به کوچه چشمانم ابری ستای کاش می توانستم صدای پایت...

« The forgotten melody »Part 4درِ اتاق آرام باز شد.دختر کنار...

part14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط