{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برمستی من حد سزاوار زدند

برمستی من حد سزاوار زدند

با شک و یقین تهمت بسیار زدند

حلاج شدم ولی به کفرم سوگند

دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند
دیدگاه ها (۱)

مریم معصومیحسن باران این است ، که تبسّم داردگرد غم از همه چی...

در این آشفته بازار هر چقدر هم که گران باشد باز هم میخرمنازت ...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتیکی بود ؟ کجا رفت ؟ چرا بود ؟...

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفانتبم گرفت و دلم خوش به انتظ...

ـ حق با فروغ ِ عزیزم بود ؛ زخم‌های ما همه از عشق است .#دلانه...

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان بی‌حد و...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط