{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بپا کن شورشی با تیر چشم و طاق ابرویت

بپا کن شورشی با تیر چشم و طاق ابرویت
وبشکن این طلسم بیفروغی را بدست تار گیسویت

بزن بر آینه نقشی زتصویرت که ماه شب
بیفتد پای آیینه برای دیدن رویت

بکش دستی به مژگانت که قوسش بی هوا برده
دلم را از ازدلم با انعکاس چشم جادویت

مرا اینبار دور از هر غمی کنج دلت بنشان
تماشا کن تقابل را به پاس زور بازویت

بکش خطی به لبهایت حریمش را مشخص کن
برای بوسه گاه قهرمانی روی سکویت

رکورد کمترین احساس را بی واهمه بشکن
تجسم کن مرا گاهی به تصویری فرارویت ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤ ❣ ❤
دیدگاه ها (۱)

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

تو قله ی خیالی و تسخیر تو مُحالبخت منی که خوابی و تعبیر تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط