تکیه گاه که می شوی
تکیه گاه که می شوی
فراتر از یک کوه باید باشی
باید باشی هرکجا
حتی در انتهای یک خیابانِ باران خرده
از سیلِ اشکهایش
که بی پناه می شود
و آغوﺵِ هیچ رهگذری را
محرمِ خستگی هایش نمی داند
ببیند تو را تا تو قدمهایش را یکی دو تا بردارد
خودﺵ را رها کند میانِ بازوانت
باید باشی
حتی میانِ خنده های بلندﺵ
حتی میانِ شلوغی هایِ هرروزه تکیه گاه که می شوی
مرد و زن ندارد باید همه ی دنیا را
از محکم بودنت برای او بودنت آگاه کنی
فراتر از یک کوه باید باشی
باید باشی هرکجا
حتی در انتهای یک خیابانِ باران خرده
از سیلِ اشکهایش
که بی پناه می شود
و آغوﺵِ هیچ رهگذری را
محرمِ خستگی هایش نمی داند
ببیند تو را تا تو قدمهایش را یکی دو تا بردارد
خودﺵ را رها کند میانِ بازوانت
باید باشی
حتی میانِ خنده های بلندﺵ
حتی میانِ شلوغی هایِ هرروزه تکیه گاه که می شوی
مرد و زن ندارد باید همه ی دنیا را
از محکم بودنت برای او بودنت آگاه کنی
- ۵.۷k
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط