{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکیه گاه که می شوی

تکیه گاه که می شوی
فراتر از یک کوه باید باشی
باید باشی هرکجا
حتی در انتهای یک خیابانِ باران خرده
از سیلِ اشکهایش
که بی پناه می شود
و آغوﺵِ هیچ رهگذری را
محرمِ خستگی هایش نمی داند
ببیند تو را تا تو قدمهایش را یکی دو تا بردارد
خودﺵ را رها کند میانِ بازوانت
باید باشی
حتی میانِ خنده های بلندﺵ
حتی میانِ شلوغی هایِ هرروزه تکیه گاه که می شوی
مرد و زن ندارد باید همه ی دنیا را
از محکم بودنت برای او بودنت آگاه کنی
دیدگاه ها (۶)

خیلی ازماها فکرمی کنیم قبل ازشروع هرکاری بایدیک کوه اعتمادبه...

اگر چشم انتظار احترام وتوجه ومحبت دیگرانی ، ابتدا این ها را ...

سالها جنگیدمسالها تخریب کردمو سالها دور شدم از خودمتا فهمیدم...

اگر احساس روشنفکری میکنیم حتما بخوانیم. من روشنفکر نیستم اما...

p.2 نمیبخشمت

عنوان رمان: پیمانِ یخ و آتش‌## پارت دوم: پرده‌ی تظاهر‌خورشید...

#تاج_و_طوفانپارت ۶۳: تو… آوردیش؟قصر سلطنتیهوا سنگین بود.از آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط