{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#deep_feeling

#deep_feeling
.
.
صدای تق تقای کیبورد یکم رو مخ بود ولی چاره ای نداشتم چند هفته بود رو یه مقاله مهم واسه یه نشریه سوئیسی زوم بودم نه میخوابیدم نه درست غذا میخوردم
اح لعنتی پس این گفت و گو رو چرا ننوشتم
هستی جان میشه لطفا یه فنجون قهوه برام بیاری ؟
صداش از تو آشپزخونه میومد ... چرا نشه آآآقااااا
خیلی وقت بود حتی درست حسابی هم بغلش نکرده بودم
با کارم آشنایی داشت ولی هیچ وقت صداش در نمیومد، با اون دمپایی پشمی که پاش بود و صدای کشیده شدناش رو فرش و پارکت بهم نزدیک شد، فنجون قهوه و گذاشت رو میز کارم و همینجور که چشمم به مانیتور بود ازش تشکر کردم
خواهش میکنم عشقم
سیاوش من میدونم تو کار داری تو داری مقاله مینویسی و سرت شلوغه ولی اصلا حواست به من نیست، اصلا نه غذا میخوری نه میخوابی که من بتونم حتی نگات کنم درست و حسابی
راست میگفت اصلا حواسم بهش نبود، انقدر غرق کارم بودم که اصلا نمیدیدمش
هنوزم همینطوره، انقدر غرق مشکلاتم شدم اصلا نفهمیدم کی پدر شدم کی موهام سفید شد کی هستی ترکم کرد کی دخترم از پیشم رفت و کی از دفتر روزنامه اخراج شدم و خونه نشین شدم
من سالها مرده بودم تا نفهمم چه چیزهای با ارزشی و تو زندگیم از دست دادم که هواسم بهشون نبود، هنوزم یک مرده ام که نفس میکشم تا نفهمم کی قراره بمیرم
#ارمیاچناری
دیدگاه ها (۱)

#deep_feeling

#deep_feeling

#deep_feelingوالا

#deep_feelingمن خودم جزء این ۹۰ درصدم هههههه

#شراب_سرخ Part: ⁴⁹#فصل_دومیک هفته بعد: ویو جونکوک: یه هفته د...

پارت۲ویو کیلواچشمام رو باز کردم دیدم ا/ت کنارمه و داره دستام...

تکپارتی نیکی درخواستی ازدواج اجباری ـــــــــــ ویو ا/ت ــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط