بخش دوم
🌹بخش دوم🌹
🔹متاسفانه در ایران افرادی هستند که در موضوع رابطه ایران و آمریکا تحلیل سطحی دارند و اسیر ظواهر و یا همان سیاستهای اعلامی میشوند. برای مثال در قضیه هستهای علیرغم آنکه بارها رهبر انقلاب تاکید کردند برای آمریکا هستهای بهانه است اما در دولت یازدهم این فرض مبنای عمل قرار گرفت که میشود با آمریکا در موضوع هستهای که مورد اختلاف است به توافق رسید. بر همین مبنا مذاکره شد و بر سیاستهای اعلامی آمریکا تکیه شد تا جایی که به نقطه «قول کری تضمین است» رسید. اما به دلیل آنکه واقعیت صحنه این نبود، توافق چیزی بسیار متفاوت از تصور تیم ایرانی بود و حتی در عمل نیز آمریکا همان تعهدات را نیز نقض کرد. در نهایت نیز به طور کامل از توافق خارج شد.
🔹بعد از خروج آمریکا از برجام، کشورهای اروپایی در سیاست اعلامی خودشان گفتند که هم تعهدات خودشان و هم تعهدات آمریکا را اجرا میکنند. روحانی و ظریف با ظاهربینی به آنها تکیه کردند و کشور را معطل آنها کردند. بعد از یک سال مشخص شد که واقعیت چیز دیگری بوده و اروپا تنها به دنبال فریب ایران برای انجام تعهدات به صورت یکطرفه بوده است. در دولت بایدن نیز ظاهربینی در دولت روحانی دیده شد. بایدن با لفاظی صحبت از بازگشت به برجام میکرد اما در عمل به دنبال مذاکرات گستردهتر و تعهدات گستردهتر ایران بود. مذاکرات احیای برجام با ظاهربینی و تکیه بر همین گفتارها آغاز شد.
🔹در دوره اخیر این ظاهربینیها هنوز هست، هرچند تجربیات این چندساله کار را برای افراد ظاهربین سخت کرده است، اما باز میتوان این ظاهربینی را دید. برای نمونه صحبت از سرمایهگذاری هزار میلیاردی آمریکا در ایران که از سوی حسین مرعشی مطرح شد، از مصادیق ظاهربینیهای مفرط است. یا این گزاره که میان رژیم صهیونیستی و آمریکا در موضوع ایران فاصله وجود دارد و میتوان با سرمایهگذاری روی این فاصله منافع ملی را تامین کرد. دلیل این ادعا توجه بیش از اندازه به گفتارهای آمریکاییها بدون توجه به اقدامات آنها در منطقه است. این ظاهربینی خطای ادراکی ایجاد کرده که اگر تصحیح نشود حتما هزینههای جدی در پی خواهد داشت.
🔹هرچقدر بتوانیم سیاست خارجی ایران را از ظاهربینی و سطحینگری دور کنیم، که معنای آن حاکم شدن واقعگرایی و نگاه عمیق است، منافع ملی را بهتر تامین میکنیم و هزینههای کمتری در تامین منافع ملی میپردازیم.
🌐 @Rahe_Dialameh
🔹متاسفانه در ایران افرادی هستند که در موضوع رابطه ایران و آمریکا تحلیل سطحی دارند و اسیر ظواهر و یا همان سیاستهای اعلامی میشوند. برای مثال در قضیه هستهای علیرغم آنکه بارها رهبر انقلاب تاکید کردند برای آمریکا هستهای بهانه است اما در دولت یازدهم این فرض مبنای عمل قرار گرفت که میشود با آمریکا در موضوع هستهای که مورد اختلاف است به توافق رسید. بر همین مبنا مذاکره شد و بر سیاستهای اعلامی آمریکا تکیه شد تا جایی که به نقطه «قول کری تضمین است» رسید. اما به دلیل آنکه واقعیت صحنه این نبود، توافق چیزی بسیار متفاوت از تصور تیم ایرانی بود و حتی در عمل نیز آمریکا همان تعهدات را نیز نقض کرد. در نهایت نیز به طور کامل از توافق خارج شد.
🔹بعد از خروج آمریکا از برجام، کشورهای اروپایی در سیاست اعلامی خودشان گفتند که هم تعهدات خودشان و هم تعهدات آمریکا را اجرا میکنند. روحانی و ظریف با ظاهربینی به آنها تکیه کردند و کشور را معطل آنها کردند. بعد از یک سال مشخص شد که واقعیت چیز دیگری بوده و اروپا تنها به دنبال فریب ایران برای انجام تعهدات به صورت یکطرفه بوده است. در دولت بایدن نیز ظاهربینی در دولت روحانی دیده شد. بایدن با لفاظی صحبت از بازگشت به برجام میکرد اما در عمل به دنبال مذاکرات گستردهتر و تعهدات گستردهتر ایران بود. مذاکرات احیای برجام با ظاهربینی و تکیه بر همین گفتارها آغاز شد.
🔹در دوره اخیر این ظاهربینیها هنوز هست، هرچند تجربیات این چندساله کار را برای افراد ظاهربین سخت کرده است، اما باز میتوان این ظاهربینی را دید. برای نمونه صحبت از سرمایهگذاری هزار میلیاردی آمریکا در ایران که از سوی حسین مرعشی مطرح شد، از مصادیق ظاهربینیهای مفرط است. یا این گزاره که میان رژیم صهیونیستی و آمریکا در موضوع ایران فاصله وجود دارد و میتوان با سرمایهگذاری روی این فاصله منافع ملی را تامین کرد. دلیل این ادعا توجه بیش از اندازه به گفتارهای آمریکاییها بدون توجه به اقدامات آنها در منطقه است. این ظاهربینی خطای ادراکی ایجاد کرده که اگر تصحیح نشود حتما هزینههای جدی در پی خواهد داشت.
🔹هرچقدر بتوانیم سیاست خارجی ایران را از ظاهربینی و سطحینگری دور کنیم، که معنای آن حاکم شدن واقعگرایی و نگاه عمیق است، منافع ملی را بهتر تامین میکنیم و هزینههای کمتری در تامین منافع ملی میپردازیم.
🌐 @Rahe_Dialameh
- ۱.۱k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط