من مست و تو دیوانه ما را که بَرَد خانه

من مست و تو دیوانه ما را که بَرَد خانه
صد بار تورا گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی‌ کَس را هوشیار نمی‌بینم
هر یک بد تر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی‌ مستی دستی‌ زده بر دستی‌
من مستو تو دیوانه ما را که بَرَد خانه
صد بار تورا گفتم کم خور دو سه پیمانه
دیدگاه ها (۳)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۷متعجب گفتم چي؟ هول گفت بیین...

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

در خواستی یاندره از کازوتورا

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت ۴۶

p31

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط