{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکشنبه95/2/12ساعت13:31

یکشنبه95/2/12ساعت13:31

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر میکرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد؛ افسار شتر را هم مرد عربی میکشید و از اینکه تاریخش به تاراج میرفت، نگران و خشمگین بود و مدام به زمزمه به تاجر انگلیسی ناسزا میگفت ولی برای مزد هنگفتی که میگرفت راهنمای کاروان هم بود!
تاجر از مترجمش پرسید: مرد عرب چه میگوید؟
مترجم گفت: به شما ناسزا میگوید و نفرین میکند.
تاجر گفت: این ناسزا و نفرین بر کارش هم خللی وارد میکند؟
مترجم پاسخ داد: نه، کارش را به خوبی انجام میدهد!
تاجر لبخندی زد و گفت: بگذار هر چه میتواند نفرین کند و چند نفرین انگلیسی هم به او یاد بده!

فلسفه شعار مر،،،،،،،،،،بر.....گفتن های ماهم چیزی بیشتر از این نیست
البته
اگر کمی تفکر باشد
دیدگاه ها (۹۲)

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به...

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به...

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به...

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به...

تاجری انگلیسی هر روز اشیاء تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا ب...

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به...

درووودتاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد...

درووودتاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط