پارت چهارم
❣پارت چهارم❣
لباسم رو پوشیدم و رفتم توی اشپز خونه
اجوما: تا اینکه با غذاهایی که ارباب دوست دارن اشنا بشی فعلا من شام میپزم تو هم برو استخر رو تمیز کن وسایل توی حیاطه
ا/ت: چشم
ا/ت توی دلش: همین اول روزی اومدیم انتظار دارن کارهایی که مردا انجام بدن من انجام بدم اههههه😫
رفتم توری(نمیدونم اسمش چیه ولی من اینو نوشتم و نمیدونم درسته یا نه😜) رو برداشتم که با اون اشغالای استخر جمع کنم رفتم سمت استخر خیلی بزرگ بود یکم هواهم سرد بود
شروع کردم به کارم
فلش بک بعد از 2ساعت بعد
ا/ت: اخی تموم شد هوا داشت کم کم تاریک میشد وسایل رو برداشتم گذاشتم یه گوشه لباسم رو تکوندم و رفتم داخل ولی دست و صورتم از شدت هوا قرمز شده بود
لباسم رو پوشیدم و رفتم توی اشپز خونه
اجوما: تا اینکه با غذاهایی که ارباب دوست دارن اشنا بشی فعلا من شام میپزم تو هم برو استخر رو تمیز کن وسایل توی حیاطه
ا/ت: چشم
ا/ت توی دلش: همین اول روزی اومدیم انتظار دارن کارهایی که مردا انجام بدن من انجام بدم اههههه😫
رفتم توری(نمیدونم اسمش چیه ولی من اینو نوشتم و نمیدونم درسته یا نه😜) رو برداشتم که با اون اشغالای استخر جمع کنم رفتم سمت استخر خیلی بزرگ بود یکم هواهم سرد بود
شروع کردم به کارم
فلش بک بعد از 2ساعت بعد
ا/ت: اخی تموم شد هوا داشت کم کم تاریک میشد وسایل رو برداشتم گذاشتم یه گوشه لباسم رو تکوندم و رفتم داخل ولی دست و صورتم از شدت هوا قرمز شده بود
- ۱۰.۳k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط