{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند
ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند
با من از این هم دلت بی‌اعتنا تر خواست، باش
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟
مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند
اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

*******
دیدگاه ها (۴)

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونینهالی کاشت میونه، باغچه مهربو...

دیوانه نیستــم ولی اگر نقاش بودم توُ را هر شـــــب به آغوش م...

پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خ...

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط