{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ¹⁴

دوروز بعد*
داشتم وسایلمو جمع میکردم که برم خونه...زیپ کیفم رو بستم و خواستم بلند شدم که یه دستی محکم دوی میزم فرود اومد
تهیونگ:مگه بهت نگفتم دور و بر اون گاو پیدات نشه؟
ا.ت : به تو هیچ ربطی نداره
خواستم دستشو کنار بزنم و بلند شم اما شونه هامو محکم گرفت و تو صورتم داد زد:
تهیونگ:دفعه دیگه تورو با کای ببینم اول کای رو میکشم بعدش تورو !!
و بعد محکم ولم کرد و از کلاس بیرون رفت
نصف دانش اموزای اونجا با خنده بهم نگاه میکردن...به هر حال حق دارن ببینن کسی که عاشقشن با دختری که هر روزش پیششه دعوا کنه...البته اونا که نمیدونن من خواهر...ناتنیشم!
سئوهیون اومد پیشم و با نگرانی بهم نگاه کرد:
سئوهیون : آسیبی بهت رسوند؟؟
ا.ت : نه نه خوبم
بلند شدم و از در رفتم بیرون درحالی که گوشیم رو روشن کردم و پیامای دوستای مدرسه قبلیم رو باز کردم:
لئو : [ا.ت چخبررر دلم برات تنگ شدهه]
لیفر : [خیلی وقته ندیدمت نظرت چیه فردا بریم کافه؟]
آلارا : [سلاممم کلوچه امشب قراره یه مهمونی با بچه های دیگه بگیریم میخوای بیای؟؟]

گوشیم رو همونجور بدون اینکه بهشون جواب بدم خاموش کردم
سئوهیون: چرا بهشون جواب نمیدی؟
یهو از ترس وایسادم
ا.ت : تو چرا دنبال منی؟؟
سئوهیون : نگرانت شدم که نکنه یه وقت کار احمقانه ای بکنی
ا.ت : هوففف
کلافه هوفی کشیدم و راه افتادم و همونجور سئوهیون دنبالم راه افتاد تا رسیدیم به خیابون که یه کافه خیلی باکلاس اونور خیابون دیدیم
سئوهیون : وای ا.ت اونجا رو نگاه
دقیق تر به کافه نگاه کردم...اوو خیلی باکلاسه عمرا تو خوابمم همچین جایی بتونم یه قهوه ساده بخورم.
سئوهیون : توروخدا ا.تتت بیا بریمممم
ا.ت : نه نخیر اونجا خیلی گرونه پولشو نداریم
سئوهیون : اما ا.ت پدر تو یه تیلیاردره!!
ا.ت : اولاً ، اون پدر من نیست...دوماً ، من از اون هیچ پولی نمیگیرم
سئوهیون : خب حداقل بیا بریم داخلش رو ببینیم
دیدگاه ها (۵)

استوری درخواستی.

قلب های مرده پارت ⁵وقتی توی اون هوای سرد بالاخره با کلی بدبخ...

پارت ۳ غریبه مافیا

part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط